برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
گرچه بحث «وجود ذهني» در بيانات جناب آقاي ميرباقري نيامد ولي در لابلاي كلمات ايشان، روح اين مطلب وجود داشت. اصولاً اين، يك بحث معرفت شناسي نيست. بنده در كتابي كه به همراه آورده ام، نشان داده ام شروع وجود ذهني به اين دليل است كه اصولاً علم، افاضه نمي باشد و بين وجود، عدم وحال، واسطه نيست. بعدها عده اي آمدند كه معتقد بودند حالا كه وحدت ماهوي است بگذاريد مطابقت را هم نتيجه بگيريم و آن بحث وجود ذهني، يك بحث هستي شناسي است كه در ذهن خود صور، مفاهيم و حاكي هايي داريم. به تعبير ديگر بحث اين است كه بين «غم» و مفهوم «حسن» كه هيچ حكايتي از آن ندارد تفاوت است در حالي كه مفهوم «حسن» مربوط به يك وجود است. غم در درون ما يك وجود است كه مي تواند عرض، عين نفس يا عرض ظاهري نفس باشد. اگر مفهوم غم، عرض ظاهري، اتحاد عاقل و معقول يا هر چيز ديگري باشد آنگاه اين دو با يكديگر فرق دارند. مفهوم غم غير از وجود خود حيث حكايت نيز دارد در حالي كه «غم» يا مفهوم «حسن» اين حالت را ندارند اما غم و شادي دارند .بنابراين اين بحث، معرفت شناسي نيست ومطرح نمودن آن، در باب مطابقت و كاشفيت، اصولاً هيچ ربطي به اصل بحث ما ندارد.
مثلاً شهيد مطهري و مرحوم علامه وارد بحث مطابقت اما نه مطابقت ذهن باعالم خارج مي شوند. شهيد مطهري بر صور ذهني با محكي بالذات آنها تصريح مي كنند. درعين حال طبق نظر هر دو بزرگوار، هستي شناسي، يك معلوم به علم حضوري است.