برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
سوال: افرادی بوده اند که علم به دین را نداشتند یعنی بی سواد بودند ولی مراتب خیلی بالایی از معرفت را درک کردند. چه طور چنین چیزی ممکن است؟
جواب: آنها به آنچه که می دانستند عمل می کردند. وقتی عمل می کردند می رسیدند. البته مطمئن باشید با همه مقاماتی که آنها دارند هیچ وقت سرپرستی جامعه را به آنها نسپردند. اين يک شأن ديگري است. سرپرستی معارف دیگری می خواهد. باید فقیه باشد تا متصدی بشود. بنابراین رشد شخصی و خوب شدن، محتاج به این علم تفصیلی نیست؛ محتاج به این است که وظیفه عبودیت را در مقیاس خودت بدانی و عمل بکنی. ولی دستگیری، محتاج به آشنایی با معارف است. کسی بخواهد دستگیری بکند، بدون آشنایی نمی شود. لذا «
فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوه
»(15) اینها مرجع هستند. طبقه مرجع اینها هستند. دیگران خودشان آدم های خوبی هستند. من همیشه عرض کردم آدم خوب شدن، محتاج فقیه شدن به معنای اصطلاحی اش نیست. هر کس باید وظایف دینی خودش را بفهمد و به این معنا باید فقیه باشد، محتاج به عالم دینی شدن نیست. هرکجا هستی باید آدم خوبی باشی، ولی این شأن، شأن دیگری است اگر کسی می خواهد در این شأن حرکت کند، باید دین را هم بیشتر بفهمد.