برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اخلاقی که مبتنی بر سلوک با بلای ولیّ خدا ایجاد می شود، یک اخلاق فردی که از انسان یک درویش منزوی بسازد، نیست؛ بلکه انسان را در میانه میدان درگیری می اندازد و همه روابط او را تهذیب می کند. در مرحله ای از این سلوک انسان باید به لعن و برائت برسد، در جایی هم به درگیری و حرب؛ آنجایی که لازم است، باید به سلم و سازش و همکاری رسید، آنجایی هم که لازم است، باید جامعه مؤمنین را ایجاد کرد؛ بنابراین بلای عاشورا به اخلاق صوفیانه ختم نمی شود. سلوکی که با بلا شکل می گیرد، انسان را به میدان درگیری می برد و او را تهذیب می کند و می سازد و به آن سیر می رساند.
بنابراین ظلمات به راحتی برداشته نمی شود؛ شیطان کسانی را که می خواهند بدون امیرالمؤمنین راه بروند و چشمشان را به ابتلائات حضرت بسته اند، از معصوم جدا می کند؛ این ها هرچه تلاش هم کنند و ازهد الزاهدین شوند، در دام شیطان و در دستگاه او هستند؛ آنچه دارند توهم زهد و توهم تقوا و توهم ایمان است. پایش که می افتد، همین کسی که ادعای عرفان می کند، با یک جمله، همه رگ های گردنش بالا می آید! این چه عرفان و چه تقوا و چه خداپرستی ای است؟!
به هر حال به نظر می رسد مرکب اساسی سلوک، مرکب بلاست و انسان با توجه کردن به بلای اهل بیت بر سفینه آن ها سوار می شود. این سیر باید با سفینه نبی اکرم باشد؛ حضرت نوح یک سفینه داشت؛ سفینه نبی اکرم هم اهل بیت ایشان هستند؛ «
مَثَلُ اهل بیتی کمثل سفینه نور
»(5)؛ این سفینه من است که در این دریای مواج انداخته ام؛ باید سوار این سفینه شوید؛ اگر سوار شوید، می رسید. کسی که سوار این سفینه می شود کسی است که اهل نماز و روزه و زکات و حج بوده و همه این صفات حمیده در او موجود باشد؛ همه این ریاضیت ها هست ولی به نظر می رسد سوار شدن در این سفینه یعنی همان توجه به بلای ایشان که انسان را به خود ایشان می رساند و شبهات و وسوسه ها و… را از بین می برد.
تمام تلاش شیطان این است که در انسان نوعی بدگمانی به خدا و اولیای خدا ایجاد کند که البته این بدگمانی همه سرمایه انسان را به باد می دهد. انسان اگر به ولیّ خدا بدگمان شد، به هیچ جا نخواهد رسید. اگر به خدای متعال بدگمان شد، نمی تواند قدم از قدم بردارد. همه تلاش شیطان نیز رسیدن به همین است و اتفاقاً آن چیزی هم که نیت شیطان را آشکار می کند، همین بلای اولیای خدا است که ظلمات را کنار می زند و محو می کند. در ماجرای احراق بیت نقل است که حضرت به پشت درب خانه آمدند؛ دومی گفت: شما چرا آمده اید؟ فرمود: «طغیانک یا فلان»(6)؛ این سرکشی فقط با مقاومت حضرت زهرا سلام الله علیها سرکوب می شود و این ظلمات با نور ایشان محو می گردد؛ حتی جناب سلمان و ابوذر هم نمی توانند در اینجا کاری کنند؛ حتی اگر اقدام کنند و به شهادت هم برسند، بی نتیجه است؛ آن ها باید برای قدم های بعد صبر کنند.
بنابراین آنچه بساط ظلمت سقیفه و بنی امیه را بر می چیند، شهادت سیدالشهداست، نه چیز دیگر؛ در روز عاشورا کل دستگاه باطل در مقابل نبی اکرم صف آرایی کردند و حضرت در این صف آرایی با قربانی کردن سیدالشهداء کار را تمام نمودند؛ یعنی کل جنود باطل در یک جبهه، مقابل جنود حق در باطن عاشورا صف آرایی کردند و حضرت در این درگیری بساط شیطان و شیاطین انس و جن را با آن بلای عظیم جمع کردند؛ بلای عظیمی که طبق روایتی در عیون اخبار الرضا و خصال، حتی ابراهیم خلیل هم نمی تواند آن را تحمل کند؛ آن بلا متعلق به حضرت است. خلاصه اینکه ما باید با این بلا سالک شویم؛ چنین سلوکی ما را به معصوم می رساند و جمع ما را شکل می دهد؛ ما را به جامعه ای بر محور ولی می رساند؛ ما را به درگیری و سلم و حرب و خون خواهی و غلبه بر دستگاه باطل می رساند. این همان سلوک ارزشمندی است که با بلا حاصل می شود.