برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اگر مدار خلق کريمه و تخلق به اخلاق، تولّي و تبرّي است ـ براساس تبرّي، انسان از صفات رذيله تخليه شده و براساس تولّي به ولايت، نوراني و آراسته و تحليه به صفات حميده مي شود ـ مدار ظهور و نزول صفات کريمه در عالم نیز عبادت و ابتلای وليّ خداست؛ مدار رسيدن به تولّي و تبرّي در انسان نیز رسيدن به بلای وليّ خداست. سلوک بايد با بلای وليّ خدا شکل بگيرد که البته مناسکي دارد؛ همان گونه که ساير شيوه هاي اخلاقي نیز براي سير انسان مناسکي دارند. انسان و جامعه انساني (نه فقط فرد) اگر بخواهند از صفات رذيله عاری شده و به صفات حميده نورانی شوند و ولايت اوليای حق در حيات باطني و ظاهري و جمعي و فردي آنها جاري گردد و از ظلمت و موتِ ولايت باطل نجات یابند، بايد بر مدار بلای وليّ خدا حرکت کنند و سلوکشان سلوک با بلای وليّ خدا باشد. اين بلا مدار نزول صفات کريمه، مدار تهذيب انسان و مدار تولّي و تبرّي است. حال اگر اخلاق کريمه به تولّي و تبرّي بر مي گردد، رشد تولّي و تبرّي با بلای وليّ خداست.
بلا يکي از مطهرّات و مدارج و مرکب هاي نوراني سلوک انسان است؛ بلائي که خداي متعال بر مؤمن مي فرستد، يکي از مراکب و نردبان هاي سلوک اوست؛ اثر بلا در تهذيب انسان از اثر رياضت و امثال آن بسیار بيشتر است؛ يعني بسیاری از گناهان، تعلقات و صفات رذيله اي که انسان نمي تواند با رياضت و تمرين آن ها را ريشه کن کند، با بلای خداي متعال از وجود انسان ريشه کن مي شوند. یکی از تدبیرهای خداي متعال برای مؤمن، تدبير ابتلاست که با آن مؤمن را به تمحيض و اخلاص مي رساند؛ «
وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُم
»(آل عمران/154)؛ اين ابتلائات گاهي مانند بیماری و فقر، فردي هستند، گاهي نیز مانند يک جنگ عظيم، جمعی هستند. اين بيماري ها، فقرها و سختي ها، مراکب سلوک انسان هستند و او را به مقام قرب مي رسانند؛ «
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين
» «
الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون
»(بقره/155-156) صابر کسي است که هنگام بلا، بهره خود را از آن مي برد. يعني اگر نتوانسته باشد با نعمت به خدا برسد، با بلا به مقصد می رسد؛ یعنی هرچند که نعمت مرکب است ولي او نتوانسته با نعمت به خدا برسد.
شرط بهره مندي از مرکب نعمت اين است که انسان هم نعمت را بشناسد، هم آن را از جانب خدا ببيند؛ يعني به مقام حمد برسد. حامدين از نعمت بهره مند مي شوند و غير حامدين بهره مند نمي شوند. اين نکته در دعاي 43 صحيفه که ویژه ورود ماه رمضان است آمده است؛ «
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِحَمْدِهِ، وَ جَعَلَنَا مِنْ أَهْلِهِ لِنَكُونَ لِإِحْسَانِهِ مِنَ الشَّاكِرِين
»(4)؛ انسان با حمد به شکر مي رسد. کسي که نعمت را از جانب خداي متعال ديد، احساس کرد که مهمان اوست و توجه پيدا کرد که اين امکانات، مراکب سلوک او هستند، با اين مراکب به خدا نزديک مي شود؛ اين انسان، شاکر مي شود. اگر کسي نعمت را از خدا نديد و نعمت در او غفلت ايجاد کرد، در لحظه ظهورِ نعمت هم نمي تواند بهره مند شود؛ پس وقتی خداي متعال نعمت را از انسان مي گيرد، بايد بفهمد که اشتباه کرده و تکيه گاه نعمت تکيه گاه خوبي نبوده است. انسان اگر به ديوار هم تکيه کرده، بايد الحمدلله بگوید و شاکر باشد تا با همين تکيه کردن بهره ببرد؛ ولي اگر غفلت کند، خداي متعال همین ديوار را از پشت انسان بر مي دارد تا بفهمد که اين تکيه گاه هم تکيه گاه مناسبي نيست و آن که او را نگه مي داشته، خداي متعال بوده است. اگر انسان در لحظه زوال نعمت ها به خدا توجه کند، در لحظه بلا به خدا مي رسد؛ «
الذين اذا اصابکم مصيبه قالوا انا لله و انا اليه راجعون
»؛ اين را بايد در لحظه نعمت مي گفت و مي ديد که همه امکانات از او و به سوي اوست و سپس با امکاناتي که به سوي اوست، مرکبی به سوي او فراهم مي کرد؛ اگر چنین نکرد، در لحظه گرفتن امکانات بايد به اين نقطه برسد. روايات ذيل اين آيه به شکلی بسيار نوراني همين معنا را بيان فرموده اند.
بنابراين هر سه حقیقت صلوات و رحمت و اهتداء با بلا حاصل مي شوند؛ «
أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون
»(بقره/157)؛ حضرت فرمودند: اگر خدا یکی از این سه را به ملائکه بدهد، آن ها راضي اند؛ پس بلا، مرکب سلوک انسان است. اگر انسان اهل بهره مندي از بلا باشد، با بلا سلوک حاصل مي شود؛ سلوکي که گاهي با رياضت هم حاصل نمي شود. استاد عزيز ما مي فرمودند: معمولاً رياضت هاي ما به جاي اينکه ما را به مقصد برسانند، باعث عجب ما می شوند؛ يعني هدف عبادت اين است که از خود فارغ شويم و به خداي متعال مشغول گردیم ولی همین عبادت ما باعث اشتغال به نفس و عُجب ما می شوند؛ يعني خود عبادت، ما را به خودمان ارجاع مي دهد! اين آفت عبادات ماست؛ «
وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْب
»(5)؛ ولي بلا معمولاً اين گونه نيست. بلا انکسار مي آورد؛ عجب نمي آورد. اگر انسان اهل بلا باشد، بعد از انکسار، به قرب می رسد.