برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
براساس آنچه گفته شد ديدگاه مورد بحث، بين معرفت ديني و دين تفكيك قائل شده و سپس ضعف هايي را به معرفت ديني نسبت مي دهد و دين را از آنها مبرّا مي كند؛ سپس ادعا مي كند كه معرفت ديني، معرفتي بشري، متكامل و داراي اختلاف است؛ داراي نقايصي است كه در دين وجود ندارد و آنچه جامع است، دين است نه معرفت ديني. قائلين به اين نگرش طي استقرائي در معرفت هاي ديني، حكم به كامل بودن و نفي جامعيّت آنها مي كنند، به گونه اي كه معرفت هاي ديني را در محدوده اي خاص داراي قدرت عملكرد مي دانند؛ بنابراين مدعا اين نيست كه معرفت هاي ديني جامع هستند يا نه، چرا كه اصولاً جامعيت آنها امري معقول نيست.
معرفت ديني، عصري و قابل تكامل است؛ اين سخن كه همة نيازهاي بشر در تمامي دوران ها لزوماً بايد ذيل معرفت ديني انسان هاي دوره اي خاص پاسخ داده شود، بسيار بي معناست؛ چرا كه بنا نيست كه ادارة تكامل براساس معرفت ديني مربوط به يك عصر انجام پذيرد بلكه چنين امر مهمي بايد بر محور دين صورت گيرد. در حقيقت با آنكه جامعيت از آن دين است اما استقراء ايشان در باب معرفت ديني بوده است. اشكال اصلي چنين نگرشي اين است كه در روش، تولي به دين را كامل تر نكرده و روش بهتري را با كارآيي بيش تر براي فهم دين به دست نياورده است. لذا قادر نيست با روش موجود، به حلّ نيازمندي هاي جديد جامعه بپردازد.
معرفت هاي ديني و روش هاي دست يابي به اين معرفت ها، مطلق نيستند؛ اين دو متكاملند به نحوي كه با اين تکامل، حوزه هاي معرفت ديني كامل مي شود. بر اين اساس در هر حوزه اي كه بشر داراي فعل اختياري است ـ در تمامي حوزه هاي حيات كه بشر قادر به اعمال اراده است ـ به حكم عقل عملي نيازمند است؛ چنين حكمي، چه در حوزة فردي و چه در حوزه اجتماعي، بايد از ناحية وحي به دست آيد؛ چرا كه ملاك، اعمال اراده و اختيار بشر است. جايگاه وحي سرپرستي ادارة انسان در جهت تكامل آينده است. حال اين اراده ممكن است در حوزة انديشه و نظر اعمال شود و يا در حوزة عمل فردي و اجتماعي. هر جايي كه ارادة انسان جاري مي شود، تكامل او نيز مطرح است؛ تكاملي كه از محدودة شصت يا هفتاد سال عمر دنيايي معمول بشر فراتر است؛ بنابراين آنجا كه محدودة عمل است، نياز به وحي نيز قطعي است؛ براي مثال يكي از محدوده هاي جريان عمل، گسترة انديشة نظري انسان است كه بدين ترتيب سرپرستي و تكامل آن نيز بر عهدة وحي مي باشد. خلاصه اينکه حكومت ديني ضرورتي اجتماعي براي تكامل است كه بدون آن نمي توان تحقق تكامل را متوقع بود. البته حكومت داري به معناي امروزين يا همان سرپرستي توسعه، در معرفت هاي ديني موجود يافت نمي شود.