برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اما معناي «كشف» اين است كه چيزي از چيز ديگر حكايت مي كند . به تعبير فلسفي، صورت ذهني من ، كاشف خارج و محكي خود است.»
اصلاً اگر دو بودن في الجمله نباشد، كشف معنا ندارد. ولي ايشان مي گويند بنابر اصالت وجود، وجودات غير همند و كشف معنا ندارد. اين خيلي عجيب است چون تا «دو بودن» نباشد، كشف معنا ندارد. نه اين كه چون «دو بودن» هست، كشف مانع پيدا كرده است. خود كشف مي گويد من كاشف از غيرم و كاشف از خود نيستم.بله در علم حضوري، شيء، خود را با يك موضوع مي يابد و كشف به معناي مطابقت و صدق و كذب اصلاً وجود ندارد، چرا كه در آنجا خود واقع است. اساساً مطابقت در علم حصولي مطرح مي شود و عناصر علم حصولي هم عبارتند از: «حاكي و محكّي» (يا مطابِق و مطابَق)