برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
يك روايت ديگر ذيل آيه نور و ظلمت می خوانم كه هر دو جريان را توضيح مي دهد، هم جريان نور را و هم جريان ظلمت را. من آيه را مي خوانم و ترجمه مي كنم، يك روايت هم مي خوانم ولي بزرگواري بفرماييد رواياتِ ذيل اين آيه فراوان است، تفسير نورالثقلين يا برهان را ببينيد. تقريباً روايات ذيل اين آيه را جمع كردند. گرچه ممكن است بعضي روايات نيامده باشد ولي تقريباً روايات جمع شده. آيه نور از آيات پربركت هم است، مداومت بر آن هم خيلي خاصيت دارد.
فرموده است: «
اللّهُ نُورُ السّماواتِ وَ اْلأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزّجاجَةُ كَأَنّها كَوْكَبٌ دُرِّيّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيّةٍ وَ لا غَرْبِيّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللّهُ اْلأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ
» «
في بُيُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ
» «
رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصّلاةِ وَ إيتاءِ الزّكاةِ يَخافُونَ يَوْمًا تَتَقَلّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ اْلأَبْصارُ
» «
لِيَجْزِيَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
»(نور/35-38)
بعد از آن وارد بحث كفار مي شود «
وَ الّذينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقيعَةٍ
» «
أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
»(نور/39-40)
اين آيات از آيات بسيار فوق العاده قرآن است كه تفسيرش هم بسيار مشكل است. حكما، عرفا، متكلمين و فلاسفه هر كدام به نحوي خواستند اين آيه را تفسير بكنند و تفاسير متنوعي هم مطرح شده، همه آن تفاسير هم در جاي خودش محترم است. اجمال مسئله اين است كه اول صحبت از نور الهي است كه «الله نور السموات و الارض» خداي متعال نور همه عوالم هست. روشني همه عوالم از او است. در این جا با تفسير بزرگان كار ندارم. «الله نور السموات و الارض» در اين قسمت آيه چندين روايت در كافي، توحيد صدوق و غيرش هست كه فرمودند: «
هاد لأهل السماء و هاد لأهل الارض
»(10) خداي متعال است كه هدايت مي كند، هدايت هم با نور است. يعني هر مخلوقي به سمت مراتب كمال در همه سماوات و ارض هدايت مي شود، با نور الهي است «
الله نور السموات و الارض فقال هاد لأهل السماء و هاد لأهل الارض
» يا به تعبير ديگر در بعضي روايات «
هدي من في السماء و هدي من في الارض
» آن هدی و هدايتي كه سماواتيان و زميني ها و همه را در بر مي گيرد، همان نور الهي است «الله نور السموات و الارض». كلمات بزرگان و مفسرين، در جاي خودش بحث می شود.
بعد مي فرمايد اين نور الهي، مَثَلي دارد «مَثَلُ نوره» نور الهي، مِثل ندارد ولي تمثُّل پيدا كرده، مَثَلي دارد. مَثَل نور الهي، در مقام تشبيه، مثل يك چراغدان است «كمشكاة». مشكات آن روزنه اي بوده كه در گذشته در ديوارها ايجاد ميكردند و چراغ هاي مثلاً نفتي و روغني را در آن روزنه قرار مي دادند تا در معرض باد و نسيم و … نباشد. آن روزنه و جاي چراغ را مشكات مي گفتند. «
كمشكاة فيها مصباح
» مَثَل نور مِثل مشكاتي است «مَثَل نوره كمشكاة». آن مَثَل نور را اگر بخواهيم تشبيه كنيم؛ مَثَل نور، مِثل مشكاتي است كه در آن مشكات، در آن چراغ دان، چراغي قرار داده شده. «
المصباح في زجاجة
» و اين مصباح و چراغ را هم درون يك حباب بلوريني قرار دادند كه در چراغ ها بوده. كارهايي از آن حباب بلورين هم مي آمده، هم نور را حفظ ميكرده و هم منعكس مي كرده و امثال آن. مي فرمايد خود اين زجاجه «
الزجاجة كأنها كوكب درّي
» اين طور نيست زجاجه اي كه روي اين مصباح قرار گرفته، يك شيشة بي نور باشد. هم زجاجه است هم كوكب دري است. خودش يك ستاره درخشان و منوِّر است. اين طور نيست كه فقط يك شيشه اي باشد كه بر روي اين مصباح قرار داده شده. آن ظرف محافظ، آن فضايي كه اين چراغ در آن قرار داده شده، آن فضاي زجاجه، خودش «كأنها كوكب درّي».
بعد مي فرمايد اين چراغ «
يوقد من شجرة مباركة زيتونة
» از يك درخت مبارك زيتونه شعله ور مي شود كه كأنه از روغن اين درخت است. آن روغني كه در اين چراغ ريخته مي شود و نور اين چراغ به او بر مي گردد و از آن شعله ور مي شود، دارد در اين چراغ دان جاري مي شود و در اين چراغ تبديل به نور مي شود. او است كه دارد در نهايت منتهي به نور مي شود. اين يك درخت مباركه زيتونه اي است كه «
لا شرقية و لا غربية
» شرقي و غربي نيست. البته بعضي گفتند شايد مي خواهد بگويد درخت زيتوني كه در وسط باغ است، نه در شرق و غرب، لذا دائماً آفتاب گير است پس زيتونش بهتر است، تشبيه از اين نظر است ولي آيه دقيقتر از اين حرفها است. «
يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ
» آن قدر زيتونِ اين درخت آماده براي نور دادن است كه نزديك است از خودش نور و تابش شعاع نور داشته باشد در حالی كه هنوز شعله آتش به اين زيتون برخورد نكرده، «
يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ
». بعد مي فرمايد «نور علي نور» اين جريان مشكات انوار الهي، نوري است بر فراز نور ديگر. «
و يَهْدِي اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ
» خداي متعال هر كسي را كه بخواهد به سوي نور خود هدایت می کند. اين جا نور به ضمير غائب اضافه پيدا كرده و اشاره به مقام غيب است، اين طور فرمودند. «
يَهْدِي اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ
» خداي متعال هر كسي را كه بخواهد، به سمت نور خود هدايت ميكند. «
وَ يَضْرِبُ اللّهُ اْلأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ
» اين مَثَلها براي فهم مردم است و از علم الهي هم ناشي ميشود.
«في بيوت » اين نور در خانه هايي تنزل پيدا كرده كه «
أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ
» اجازه رفعت به آن خانه ها داده شده و اجازه داده شده كه ذكر الهي در آن خانه ها برقرار باشد. «
يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ
» در هر صبحگاهان و شامگاهان، رجالي هستند در اين خانه ها كه خدا را تسبيح مي كنند. بعد آن رجال را وصف مي كند «
لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ
». نکره بودن «رجالٌ» براي تعظيم است. «
يُسبِّح له فيها بالغدوِّ و الأصال رجال لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ
» اين يك آيه كه آيه نور است.
در آيه بعد هم ميفرمايد «أو کظلمات » مَثَل تاريكي ها در يك درياي خروشان و عميقي كه «يغشاه موج» موجي او را پوشانده «من فوقه موج » در فراز آن موجي كه روي دريا را پوشانده ، موج ديگري است. «من فوقه سحاب» از وراي آن هم يك ابري است. «
ظلمات بعضها فوق بعض
» اين فضا، فضاي ظلمت بر روي ظلمت است. به طوري كه «اذا أخرج يده» اگر كسي در عمق اين ظلمات گرفتار شده باشد، وقتي دست خود را بيرون مي آورد «لم يكد يراها» اصلاً امكان ديدنش برايش نيست. اصلاً نزديك به ديدن هم نيست، خيلي فاصله دارد «
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
». اين دو تا آيه را عرض كردم، بزرگان و مفسرين خيلي تلاش كردند كه معنا كنند. من به عنوان پايان بحثم فقط يك عین روايتي را كه كافي شريف نقل كرده مي خوانم، ترجمه و توضيحش بماند. بقيه روايات را هم انشاء الله جلسه بعد ببينيم با هم ديگر معنا بشود.
فقط براي اين كه ورود به اين آيه شده باشد من اين روايت را مي خوانم. روايت در كافي شريف است در باب «ان الائمة عليهم السلام نور الله عز و جل» هست، هر دو آيه را معنا كرده فرمود: «
اللّهُ نُورُ السّماواتِ وَ اْلأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ
» فرمود خداي متعال نور آسمان و زمين است، مَثَل نور او… اين مَثَل را در روايت توحيد صدوق كه بعداً انشاء الله ميخوانيم فرمود مَثَل نوره قال محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)» مَثَل نور، خود وجود مقدس حضرت است. ايشان مَثَل نور خدا و تمثل نور الهي در همه عوالم است. اين نور را توضيح مي دهد. اين نور مِثل يك چراغدان است. اگر بخواهيم اين نور، خود اين مَثَل را، خود اين وجود مقدس را تشبيه كنيم؛ می توان گفت خود اين وجود مقدس مِثل يك چراغدان است. در روايت توحيد صدوق می فرماید «
فالمشكاة صدر نبي الله ص
»(11) آن صدري است كه چراغ در آن روشن شده. اگر حضرت را بخواهيم تشبيه كنيم، صدرشان مثل يك چراغدان است. در اين صدر چراغي است، فرمود چراغ نور علم و نبوت است. فعلاً آن روايت را بگذاريد كنار.
روايتی در كافي، فرمود «مشكات، فاطمه (عليها السلام) است» كه كأنه صدر نبي اكرم است. ظرف انوار الهي در قلب نبي اكرم، وجود مقدس فاطمه زهرا (سلام الله عليها) «
روحيَ التي بين جنبيَّ
»(12) «فيها مصباح»، فرمود اين مصباحِ اول، امام حسن است. مصباح دوم، الحسين (عليه السلام). «الزجاجة» باز دوباره فرمود خود وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است. هم مشكات انوار است، هم چراغدان است، هم حباب اين چراغ است. هم ظرف انوار معصومين است. كه انوار معصومين «
و سللتَ منها انوارَ الائمة
»(13) از اين وجود مقدس ساطع شده. شايد معناي ليلة القدر بودن ايشان هم همين است: ظرف نزول نور ائمه در عالم دنيا است ، ائمه حقيقت كتاب هستند. اينها همه تشبيه نبي اكرم هست [با تأكيد]. همه اينها وجود مقدس نبي اكرم را توضيح مي دهد كه وجود مقدس نبي اكرم مثل يك چراغداني است.
فرمود چراغدان، صدر نبي اكرم يا فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است. در آن چراغي است، چراغ دومي است، حباب و زجاجه اي است. اين زجاجه هم باز وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است كه «
كوكب درّي بين نساء اهل الدنيا
» بين همه نساء، آن وجود مقدسي كه مي تواند ظرف تنزل اين انوار و محافظ اين انوار باشد، وجود مقدس فاطمه زهرا است كه اين انوار را مي شود در درون اين حقيقت تنزل بدهي. لذا در روايتي (زیارت نامه حضرت) كه وجود مقدس فاطمه زهرا را تفسير مي كند فرمود «
و سللتَ منها انوارَ الائمة
»، آن حقيقتي كه مي شود انوار ائمه را در آن وجود مقدس در عالم دنيا تنزل بدهي، اين وجود است.
بعد «
يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيّةٍ وَ لا غَرْبِيّةٍ
» اين شجره مباركه به جناب ابراهيم (عليه السلام) تشبيه شده است. در روایت فرمود «لا يهودية و لا نصرانية» و نیز در قرآن فرموده است: «
ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً
»(آل عمران/167) در ادامه روایت فرمود: «
لا شَرْقِيّةٍ وَ لا غَرْبِيّةٍ
» يعني هيچ انحرافي در او نيست، توحيد محض است. همه اين انوار بر مي گردد به آن درخت توحيد. البته بايد توضيح داد كه اگر خوب دقت کنیم می بینیم خود ابراهيم خليل هم در واقع از فروع نبي اكرم است. فعلاً اينجا نمي خواهيم بحثش را طرح بكنيم. اين وجود مقدس، شجره توحيدي است كه هيچ شرقيه و غربيه اي در آن نيست. «يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ» يعني «
يكاد العلم ينفجر بها
» آن حقيقت علم و نور علمي كه در اين چراغ دان است، طلوع ممكن است پيدا بكند، جلوه بكند «
وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ
» هنوز شعله نار به او نرسيده. كه بايد اين را معنا كرد كه يعني چه. اين چراغ قبل از اين كه شعله نار به آن برسد، نورش ساطع مي شود. آن نار چيست؟ نار محبت است؟ آنها بماند. و در ادامه فرمود: «
نُورٌ عَلى نُورٍ امام منها بعد امام
» امامي از اين ائمه بعد از امام. پس انوار متراكم، حضرات معصومين هستند كه «نورٌ علي نور». «يَهْدِي اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ» يعني «
يهدي الله للأئمة من يشاء
»(14)
اما در آیه ظلمات فرمود: «أَوْ كَظُلُماتٍ» اين هم يك مقدار معنا كردنش سخت است. «
أو كظلمات قال الاول و صاحبه
». شايد اين طور بشود اين روايت را خواند، جور ديگر هم مي شود خواند. «
أَوْ كَظُلُماتٍ قَالَ الْأَوَّلُ وَ صَاحِبُهُ- يَغْشاهُ مَوْجٌ الثَّالِثُ- مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ ظُلُمَاتٌ الثَّانِي- بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ مُعَاوِيَةُ (لَعَنَهُ اللَّهُ) وَ فِتَنُ بَنِي أُمَيَّةَ
» اين اجمال معنای آیه است.
پس در يك طرف جريان نور، چراغدان الهي و انوار هدايت است و در يك طرف ظلمات است یعنی جريان سقيفه و بني اميه. در روایت مذکور فرموده اند: «
إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ الْمُؤْمِنُ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِمْ- لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ع- فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
» يعني مومن از خود و امكانات خودش هم در فضاي ظلمتِ اينها غافل مي شود، نمي تواند همه امكانات خودش را بشناسد و استفاده كند. «و مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا» در اين شرايط، يعني «
اماماً من ولد فاطمة
». اگر كسي در عالم دنيا به امام راه پيدا نكرد، «
فما له من نور امامٍ يوم القيامة
» ديگر الي الابد بايد در تاريكي و ظلمتِ اين اصحاب بماند. در اين ظلمات اگر كسي به نور امام نرسد، نور ديگري ندارد. اگر به نور امام نرسد، نه فقط اين ظلمات در دنيا با اوست، در عالم آخرت هم با او است.
لذا آيه سوره مباركه حديد هم همين طور معنا مي شود كه «
يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ
» «
یَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً
»(حدید/12-13) فرمود «
قال نورُ ائمةِ المومنين
» اما منافقين كه در ظلمت هستند مي گويند شما اجازه بدهيد از نورتان استفاده كنيم. مي گويند از دنيا بايد استفاده مي كرديد، یعنی چون «
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً، اماماً من ولد فاطمة
» كسي كه در ظلمت اينها قرار گرفت به نور امام نمی رسد «
فما له من نورٍ امامٍ يوم القيامة
» براي سلامتي امام زمان (عليه السلام) صلوات بفرستيد. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
(1) بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج64، ص22
(2) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص437
(3) تفسير القمي، ج2، ص: 155
(4) زیارت جامعه کبیره
(5) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص194
(6) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص390
(7) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص 294
(8) مكارم الأخلاق، ص: 447
(9) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 194
(10) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص 115
(11) التوحيد (للصدوق)، ص: 159
(12) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 113
(13) بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج97، ص: 200 – زیارت نامه حضرت زهرا س
(14) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 195