برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
معلمي: اثبات اين مدعا سيري دارد. عده اي درباره علم به معلومات گفتند كه ما صورتي از مخلوقات را در ذهن داريم . اگر دليل، اينها باشد ثابت مي كند كه ما صورتي از اشياء را در ذهن خود داريم. مرحوم علامه اين مشكل را حل كرده است. چون سؤال كردند كه علم به معلومات چگونه است؟ همواره بحث اين بوده است كه آيا علم، اضافه به معلوم است يا صورت ذهني معلوم است؟ از اينرو ايشان ادله وجود ذهني را مطرح كردند تا بگويند علم به وسيله صورت ذهني صورت مي گيرد.
بحث «اضافه و حال» و واسطه بين «وجود وعدم» نيز از اين قبيل است. لذا اصلاً بحث مطابقت، در باب منشأ پيدايش علم مطرح نبوده است. اين بحثي است كه بعداً مطرح شده است. شهيد مطهري هم در سير تاريخي به اين مطلب اشاره كرده است. مرحوم علامه(ره) متوجه اين نكته بوده است كه تمام ادّله به طرف معلومات است. ما مي خواستيم با صور ذهني، مطابقت با موضوعات را ثابت كنيم. ايشان مي گويند سنخ علم، واحد است. اگر اينگونه شد كه صور ذهني در معلومات است پس در موجودات هم علم ثابت مي شود. آنگاه بايد بدانيم كه اگر مطابقت را نپذيريم، سفسطه لازم مي آيد.
اشكال ما به مرحوم(ره) علامه اين است كه آيا سفسطه در بخش ماهيّت علم است يا در مطلق علم؟ اگر سفسطه در مطلق علم باشد، «اراده» مطرح مي شود. حال يا بطلانش بديهي است يا طبيعي. اما اگر گفتيم كه سفسطه در مفاهيم ماهوي مطرح مي شود و كاري به مفاهيم فلسفي و منطقي ندارد، پس بخش معظم علم (كه بخش بديهيّات اوليّه ونظريات مبتني بر آنهاست) سفسطه نخواهد بود. حال آن كه مفاهيم فلسفي اصلاً مفاهيمي ماهوي نيستند. وقتي ما به عناوين فلسفه نگاه مي كنيم مي بينيم كه درباره وجود و ماهيّت، علّت و معلول، وجوب و امكان، حادث و قديم، بحث شده است كه البته همه اينها، مفاهيم فلسفي اند. يعني وقتي فيلسوف وارد بحث هستي شناسي مي شود، بيشتر با بديهيّات اوليه و نظريّات مبتني بر آنها، و خارج از بحث ماهيات بحث مي كند. لذا جوهر و عرض، يك بحث، ولي متعلّق به ماهيات است. لذا اينها تابع عقيده اش مي شود. پس اولاً بحث «مطابقت» بعداً به بحث «وجود ذهني» پيوند خورد و ثانياً در اين روند نيز سفسطه لازم مي آيد كه آن هم نمي تواند دليل باشد. بله؛ بياني است كه اشكال مصادره به مطلوب را مطرح مي كند و ما در آن كتاب، آنرا تبيين كرده ايم. ملاصدرا نيز مطلبي دارد كه مي تواند تنوع را اثبات كند.
شايد بتوان اشكال و ابعاد في الجمله آن را آنهم از راه بحث سنخيّت و علّت و معلول پذيرفت. ولي در باب رنگ ها و طعم ها و مزه ها، واقعيّتش اين است كه تطابق كاملاً احراز نشده است وكسي هم ادعاي آن را ندارد. لذا اگر كسي بگويد كه چون بحث وجود ذهني، مشكل تطابق را حل نكرد پس بديهيّات، مطابقت و فلسفه فرو ريخت، قابل قبول نيست.