برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
حاجي ابراهيم: حقيقت را اينگونه تعريف مي كنيم كه آن، تصويري از واقعيت و مطابق با آن مي باشد. اين مطابقت نيز انكشافي است و نه از نوع مطابقت هستي شناسي من جميع وجوه كه شما مي گوييددر آن تناقض نهفته است. درست مانند عكس من كه قامت و شكل مرا حكايت مي كند در حالي كه عكس، تكه اي كاغذ است اما از اين حيث دارد جزئيات چهره مرا كشف مي كند. تصوير ذهني من نيز ممكن است بعضي از ابعاد واقعي شيء يا در نهايت، همه ابعاد و ماهيت شيء را آنگونه كه هست براي من كشف كند. طبعاً در اين حال اين مطابقت انكشافي، با تعدّد انظار، متعدد نخواهد شد.
ميرباقري: اما انكار آن چه اشكالي دارد؟
حاجي ابراهيم: انكار چه چيزي؟
ميرباقري: اينكه به فهم برابر نمي شود رسيد چه اشكالي دارد؟
معلمي: اشكال آن، همان نسبيت مطلق است.
ميرباقري: چه اشكالي دارد كه كسي بگويد نمي توان به فهم برابر رسيد؟ ما مي گوئيم هر كسي متناسب با درجه ايمان خود واقع را مي فهمد. اشكال اين كجاست؟
حاجي ابراهيم: اين مسئله داراي چند مورد است.
ميرباقري: يك مورد از چندين مورد را بفرمائيد.
حاجي ابراهيم: به چند روش مي توان به آن نگاه كرد.
سبحاني: آيا شخص، واقع را متناسب با ايمان مي فهمد يا خير؟
ميرباقري: بله متناسب با ايمان مي فهمد.
سبحاني: يعني واقع را مي فهمد؟
ميرباقري: مي فهمد اما متناسب با ايمان.
معلمي: يعني واقع را مي فهمد.
ميرباقري: اما متناسب.
معلمي: همان واقع است ديگر؟
سبحاني: واقع را مي فهمد. اما آيا اگر بفهمد مشكل حل است؟
ميرباقري: مي گوييد متناسب مي فهمد. چرا تناسب را نمي شود در آن بياوريد؟
معلمي: چون مهم، واقع است.
ميرباقري: تمام حرف هم همين است. چرا نمي توان واقع را متناسب فهميد و بايد برابر فهميد؟ به چه برهاني، چنين ادعائي مي فرمائيد؟ همه دعوا سر همين است. آقايان معتقدند بايد حتماً واقع را برابر فهميد. بنده معتقدم متناسب با درجات ايمان، فهم مي شود. اصولاً بنده به دنبال فهم برابر نيستم بلكه به دنبال فهم متناسب با عبادت خود مي باشم. انسان يا به دنبال عبادت نفس يا عبادت خداوند است. مي خواهد عالم را بفهمد تا عبادت كند. اصولاً كسي به دنبال كشف واقع بما هو واقع نيست.
معلمي: شدت و ضعف ادراك يك حرف است اما …
ميرباقري: تناسب را كه ما قبول داريم. درجات پرستش نيز حتماً همين طور است. يعني پرستش نيز داراي درجاتي است.
حاجي ابراهيم: شما مي فرماييد كه خدايي هست و ما بايد به پرستش او بپردازيم. اما…
ميرباقري: سؤال بنده اين است كه آيا فهم بنده، شما، ملاصدرا و نبي اكرم(ص) در اينكه «خدائي كه وجود دارد يكي است» همگي داراي فهم برابر مي باشيم؟ دعوا سر همين است. قطعاً برابر نمي فهميم. يعني جمله «خدا هست» را من و نبي اكرم(ص) يك جور نمي فهميم. همينطور من و ملاصدرا.
معلمي: اينكه «درجات فهم و تفاوت ها به اينكه ما واقع را نمي فهميم بر مي گردد» به چه معناست؟