برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
البته ادعا مي شود كه برهان، عرفان، قرآن، تجربه و فلسفه با هم هماهنگ هستند. گذشته از درستي يا عدم درستي اين مدعا، از اين واقعيت نمي توان فرار كرد كه آنها در كنار دين، موازي تعريف مي شوند. در حالي كه در دستگاه ما اصلاً چنين نيست. چون ما معتقديم «عقلانيت» اعم از نظري و تجربي و نيز «عرفان» بايد تحت ولايت انبياء(ع) قرار گيرند و حقانيت آنان تابع حقانيت انبياء (ع) باشد. لذا از نظر ما منطق تبعيت از انبياء و «منطق حجيّت» منطق حاكم بر همه منطق هاست. ولي در دستگاه قوم، «منطق استدلال» حاكم مي شود. از اينرو اصل دين در همه جا با برهان اثبات مي گردد و اين برهان است كه مرز دين را تعيني مي كند. برعكس، ما معتقديم منطق تبعيت از انبياء(ع) بايد بر فهم (حتي فهم عقلي) حاكم شود و معيار حجيت فهم عقلي قرار گيرد.