برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
سوال: آیا این نظر مساوي با سنت گرايي محض نيست؟
جواب: سنت چیست؟ اصلاً سنت گرايي هم درون مدرنيته تعريف مي شود. جنگ سنت و تجدد یکی از مغالطه های بزرگ است؛ جنگ سنت و تجدد، درون مدرنيسم است. پادشاهي و دموکراسي، هر دو درون جبهه باطل هستند. همه ادواري را که مارکس مطرح می کند ـالبته اشتباه هم مي کندـ درون جبهه مادي قرار دارد؛ يعني دوره برده داري، فئوداليته، بورژوازي، سرمايه داري و کمونيسم، همه و همه، درون جبهه باطل و در مراتب رشد جبهه باطل قرار دارند. استبداد از شکل برده داري به شکل فئوداليته، سپس به سطنت و در ادامه به دموکراسي تبدیل شده است؛ دموکراسي هم که همان برده داري مدرن است؛ آیا از نظر شما مقصود از «سنت»، مناسبات کهنه شده دنياپرستي است؟ بله، اگر دنياپرستي شدت یابد، باید آن مناسبات را ترک کرد؛ ولی متأسفانه اين ها دين را تحت سنت تعریف می کنند. دين در تعريف آن ها بخشي از فرهنگ اجتماعي و محصول ماده است. اگر گفته می شود که ولايت، بيرون از دستگاه بوده و از طرف خدای متعال و حاکم است، منظور همین است. اين ها دين را به مفاهيمي تعريف مي کنند که آن مفاهيم، درون جامعه تعریف مي شوند؛ برای مثال: دين را زيرمجموعه فلسفه و هنر و فرهنگ قرار مي دهند و کل اين امور را زيرمجموعه جامعه، و جامعه و انسان را نیز زيرمجموعه قوانين ماده قرار مي دهند؛ يعني از نظر آن ها فلسفه فيزيک، فلسفه رياضي و فلسفه زيست در سطوح بالا قرار می گیرند، بعد علوم طبيعي مانند فيزيک، شیمی و زيست شناسي و در رتبه پایین تر هم علوم اجتماعي و انساني قرار می گیرند که در این طبقه بندی، قرآن هم زيرمجموعه علوم اجتماعي است؛ پس در نگاه آن ها، دين هم بخشي از سنت است؛ ولی ما جبهه حق را بخشي از سنت نمي دانيم؛ بلکه آن را جبهه ای در موازات سنت و تجدد می دانیم؛ البته خود جبهه حق هم سیر تکاملی دارد و در دوره اي کمال می یابد و سنن و آدابش رشد مي کند و آداب و سنن آن هرگز نقض نمي شود؛ «انّ الدّين عندالله الاسلام»(آل عمران/19).
سوال: ولي مظاهر رشد بايد حتماً باشد.
جواب: بله؛ رشد هست ولی جهت ها هرگز عوض نمي شوند. سنتي که آن ها مي گويند، دين را هم شامل می شود؛ آن ها دین و سنت را با تجدد مي سنجند؛ اگر شما در دستگاه خودتان بحث از سنت و تجدد کنيد، ایراد ندارد ولی به شرطی که دين را تحت سنت تعریف نکنید. مهم ترين اشتباه این است که طبق طبقه بندي آن ها عمل کنیم؛ مي گويند: سلطنت شش نوع بيشتر نيست؛ جواب اين است که اين شش نوع، همه متعلق به جبهه باطل است و ارتباطی با جبهه حق ندارد. نوع جبهه حق، ولايت و تولي است؛ «
أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُم
»(4)؛ این نه پادشاهي است، نه برده داري، نه سلطنت، نه دموکراسي؛ هيچ يک از این ها نيست؛ ولی آن ها همه يک جبهه هستند که آن هم نفسانيات است؛ نفسانياتی که پيچيده شده و مدرن مي شود.
آیا ولايتي که مادر بر فرزند دارد و او را تر و خشک مي کند تا بزرگ شود، برده داري است؟! شب از خواب خود می گذرد و از بچه مراقبت مي کند! این چه رابطه ای است؟ هيچ کدام از انواع تعریف آن ها نيست؛ آیا برده داري است؟! آیا بر فرزندش سلطنت می کند؟! آیا رفتار مادرانه او نوعی دموکراسي است و از او رأي مي گيرد؟ خیر؛ بلکه ولايت است؛ ولايتي است که تحت تسخير خداست.
نبي اکرم صلی الله علیه و آله ولايت دارد و اين ولايت سرچشمه محبت، علم، آگاهي، بصيرت، خيرخواهي است. سنت و تجدد مربوط به جريان مادي، روي هم رفته، درون جبهه کفر و جبهه باطل قرار دارد. وقتی درگيري به شرح صدر در کفر مي رسد، هسته مرکزي را شکوفا مي کند؛ به طوري که جبهه باطل در هر جایی مشاهده شده و بسط کفر در دستگاه باطل فراگیر می شود؛ چنان که در دوره ظهور نیز بسط ولايت همه جا دیده می شود؛ در عصر ظهور هر جا که بنگرید نازله سجده نبي اکرم صلی الله علیه و آله را می بینید؛ در مناسبات اقتصادي، سياسي و فرهنگي ظهور سجده نبي اکرم صلی الله علیه و آله دیده می شود؛ همه اش ظهور خلافت است. در جبهه باطل هم هر چه هست، ظهور استکبار شيطان است. اوست که استکبار مي ورزد و اين استکبار را در ارواح و افکار و رفتار و سپس در تمدن جاري مي کند و يک تمدن ظلماني ایجاد می نماید؛ اين معني شرح صدر در کفر است.
(1) كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص: 288
(2) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 21
(3) تفسير القمي، ج2، ص: 106
(4) تفسير القمي، ج1، ص: 174