برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
در مقابل این جریان فراگیر که حدود پنج قرن از عمر آن می گذرد، تنها تحول جدی و فراگیر موجود، انقلاب اسلامی است؛ یعنی اگر امروز بتوان دو انقلاب را مقابل هم قرار داد یکی از آن ها انقلاب در غرب یا همان انقلاب روشنگری و رنسانس و دیگری نیز تحول عظیم جهانی انقلاب اسلامی ایران است؛ به همین دلیل باید این انقلاب را شناخت. اگر باید مأموریت کنونی انقلاب و دنیای اسلام ـ به ویژه مأموریت کسانی که در کانون تفکرات شیعه قرار گرفته و مربی نسل جدید خواهند شد ـ شناخته شود، باید درگیری بزرگ موجود در جهان و موازنه قدرت جهانی را شناخت و مأموریت های خود را دورن این موازنه تعریف کرد؛ بنابراین مأموریت های ما نباید جدای از این موازنه و مسائل کلانی که بر اسلام و دنیای اسلام می گذرد، تعریف شود؛ به ویژه اینکه برای قرار گرفتن در کانون این مبارزه فرهنگی باید مأموریت خود را بر این اساس تنظیم کرد و توجه داشت که در یک سو جریانی جهانی قرار دارد که مدعی جهانی سازی فرهنگ مادی است و همه شئون حیات بشر را بر محور این فرهنگ مادی سامان می دهد و در سوی دیگر، جریان انقلاب اسلامی در نقطه مقابل آن جریان شکل گرفته است.
بنابراین نگاه دوم، نگاه به انقلاب اسلامی است؛ پس باید مبتنی بر مبانی پیش گفته بار دیگر مسئله غرب و به دنبال آن انقلاب اسلامی را بررسی کرد؛ البته در موضع غرب شناسی باید مراقب بود که به هیچ وجه مسحور تمدن غرب و روح استکباری حاکم بر این تمدن نشد؛ باید روح مادی حاکم بر این تمدن را که در تمام سلول های این تمدن جاری است و پیکره این تمدن را فراگرفته است، به خوبی شناخت تا فریفته آن نشد؛ زیرا یکی از راه های نفوذ فرهنگ غرب در جهان شرق و همچنین در دنیای اسلام، بسط ساختارهای تمدنی، محصولات تمدنی و به ویژه محصولاتی است که پس از انقلاب صنعتی پدید آمده است؛ یعنی یکی از راه های بسط عقلانیت غرب و گسترش محصولات و ساختارهای این تمدن در دنیای اسلام، فریفتگی مسلمانان نسبت به این تمدن بوده است.