برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
باز هم بر اين نكته تأكيد مي كنم كه بالاخره مصبّ بحث، برهاني نشد. اگر برهان است بفرماييد چنانچه فردي كشف را انكار كند با توجه به چه نكته اي بايد قائل به نسبيت مطلق باشد؟! اين نكته چيست؟ آيا برهاني است يا مبرهن است؟ ما قائل به فهم بوده و آنرا به حضور در نسبت بين تولي و ولايت تعريف مي كنيم. پايگاه تفاهم را نيز هماهنگ در پرستش و جهت مي دانيم و معتقديم كه تناسب در جهت و نه مطلق تناسب پايگاه حقانيت و صدق است. اين ادعا به چه نكته اي جواب گو نيست تا حتماً بايد اصطلاح «كشف» را آورد و مشكل نسبيت را حل كرد؟! اين دو سؤال موضوع بحث است و ما بقي مباحث را حتماً بنده به قصور بيان خود ارجاع مي دهم.
سبحاني: جناب آقاي حاجي ابرهيمي اگر مطالب جديدي باشد استفاده مي كنيم.
حاجي ابراهيمي: بايد اين نكته را متذكر شوم كه يك نظريه، از صاحب نظريه استقلال مي پذيرد. لذا نقدهاي ما به نظريه خداي ناخواسته نبايد حمل بر بي ارادتي نسبت به صاحب نظريه گردد. ما همچنان اهل ارادت نسبت به استاد بزرگوار جناب آقاي ميرباقري هستيم.
نكته ديگر اينكه بنده از شجاعت جناب آقاي ميرباقري در مخالفت با برخي از نظريه هاي سنتي تمجيد مي كنم و اين امر زمينه اي است تا خود را در مقابل برخي نظريه ها نبازيم و اين احتمال كه ممكن است برخي از نظريه ها، خطا باشد براي طلاب جوان حائز اهميت است.
اما حال نقد بنده در مورد بيانات جناب اقاي ميرباقري به شرح ذيل است: