برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
غرب مدعی است که تمدن مدرن دستاوردهاي فراواني داشته و موفق به ایجاد توسعه شده است؛ حتی شاخصه هايي را براي توسعه مطرح مي كند؛ مثلاً مدعی گسترش سطح سواد و آگاهي هاي عمومي، اطلاعات عمومي، رفاه، آسايش عمومي، امنيت عمومي، آزادي اجتماعي، كرامت انسان، بهداشت جامعه و سلامتي انسان است؛ به ويژه يكي از شاخصه هايي كه براي توسعه معرفي مي كند، ارتقای جايگاه بانوان در نظام اجتماعي و فرهنگ اجتماعي غرب است؛ بعضي هم به راحتي اين ادعاها را مي پذيرند و معتقدند که اين اتفاقات افتاده و اين تحولات همه جانبه غرب پيش آمده و جامعه غربي از يك تمدن به تمدن ديگر عبور كرده و همه چهره هاي حيات در غرب تغيير كرده است؛ این ها معتقدند که پیشرفت غرب همراه با اين شاخصه هاي مثبت بوده و نشانه هاي مثبتي در غرب به چشم مي خورد.
اين تحليل از تمدن غرب، الزاماتي هم دارد؛ اگر واقعاً بپذيريم كه اين جريان با عبور از تقيُّد نسبت به مفاهيم ديني و قدسي ـ آن چنان كه غرب ادعا مي كند و واقعاً هم به يك معنا درست است ـ و عبور از فرهنگ مذهب توانسته به اين نقطه قوت ها دست پيدا كند، پس ما هم برای رسیدن به اين نقاط قوت بايد از فرهنگ مذهب عبور كنيم. آنچه در دنياي اسلام اتفاق افتاده و مسلمانان سكولار هم طرف دار آن هستند و به آن دامن مي زنند ـ در ایران هم آن را دنبال مي كردند و امروز هم مي كنند ـ همين نگرش است؛ يعني ادعای طرف داران اصلاحات اين بود كه براي رسيدن به پيشرفت ـ آنچه را كه نام پيشرفت بر آن مي گذارند و معتقدند که سعادت ما را در اين دنيا تأمين مي كند ـ ناچار بايد در دينداري جامعه بازنگري كنيم و اعتقادات ديني را اصلاح نماییم. واقعاً هم معتقد بودند كه ما بايد مقياس دينداري را تغيير دهيم و دخالت دين را در حوزه حيات اجتماعي انسان محدود كنيم؛ بنابراین با حكومت ديني مخالفت مي كنند و بر همين اساس معتقدند که دستيابي به سعادت دنيايي با دخالت دين در حوزه حيات اجتماعي انسان حاصل نمي شود.
نخست باید ارزيابي كرد كه آیا اين تمدن، آن چنان كه غرب ادعا مي كند واقعاً بشريت را با عبور از فرهنگ مذهب به سعادت رسانده يا نه؟ البته در گذشته طبق نگاه هاي متفاوتي که وجود داشت، بعضي معتقد بودند كه اين دستاوردها ربطي به عبور از فرهنگ مذهب ندارد؛ یعنی هم مي توان معتقد به مذهب و فرهنگ مذهب بود (مذهبي زيست و فرهنگ مذهب را در حيات اجتماعي دخالت داد و مناسبات اجتماعي را بر مبناي فرهنگ مذهب پي ريزي كرد)، هم مسيري را كه غرب طي كرده، طي نمود و به نتايج مثبت هم ـ كه از نظر غرب مثبت است ـ رسيد.
به گمان ما اين تلقی صحيح نيست. حتی خود فيلسوفان اجتماعي غرب هم به خوبي فهميده اند که غرب مسیر خود را با عبور و چشم پوشی از فرهنگ مذهب و تقید به دخالت مذهب در حيات اجتماعي طی کرده است؛ آن چنان كه حتی غرب معتقد است که فرهنگ مذهب و دين و اعتقادات مذهبي و لااقل دينداري به شكل پیش از رنسانس، مانع رسيدن به چنین توسعه ای است؛ این حرف غلطي نيست. اين توسعه از بستر دينداري و تعبد به وحي و ديني زندگي كردن تأمين نمي شود؛ ولی آيا واقعاً اين تمدن مثبت است؟ آیا دستاوردهاي اين تمدن، دستاوردهاي قابل قبول و مثبتي هستند؟ اين تمدن به كجا رسيده و آينده اش چيست؟ نقطه هاي درگيري تمدن غرب با دنياي اسلام، فرهنگ اسلام و تمدن اسلام كدامند؟
به نظر می رسد هيچ كدام از شاخصه هاي مورد نظر غرب درباره توسعه مثبت نيستند؛ يعني بر خلاف ادعاي آن ها كه معتقدند براي بشر رفاه حقيقي، امنيت حقيقي، آزادي اجتماعي و امثال اين دستاوردها را آورده اند، حقيقتاً چنين اتفاقي نيفتاده است. اگر خوب عميق شويم و ابعاد مختلف اين تمدن را دنبال كنيم، هرگز چنين اتفاقي نيفتاده است. يك نمونه، مسئله رفاه عمومي بود كه اشاره شد برخلاف ادعاي غرب، واقعاً دستاورد مثبتي در اين زمينه نداشته است. نسبت به بقيه شاخصه ها هم همين طور است. به دو نمونه دیگر هم اشاره مي كنم؛ از جمله مسئله آزادي و كرامت انسان.