برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
بر اين اساس، جامعه و حيات اجتماعي هم ميتواند بستر تعالي باشد، هم ميتواند بستر انحطاط و سقوط انسان باشد. جامعه ميتواند بستر همکاري مشترک براي توسعه بندگي و پرستش خداي متعال باشد، جامعه ميتواند بستر همکاري مشترک براي توسعه ارضاء و التذاذ نفس و تفرعن باشد؛ جامعه ميتواند بستر توسعه ايمان و تعالي انسان باشد، ميتواند بستر توسعه نفاق و شرک و کفر باشد. جامعه ميتواند بستر توسعه پرستش نفس باشد، یا بستر توسعه پرستش خداي متعال باشد. دو نوع جامعه داريم.
نکته مهم اين است که ما گاهي اوقات فقط پرستش خداي متعال را در مقياس فرد ميفهميم که فرد جداي از ديگران، خودش ميتواند پرستش یا معصيت بکند. بنابراين پرستش و معصيت به حوزه زندگي فردي انسان برميگردد. انسان به عنوان يک فرد، به عنوان يک سلول مستقل در عالم، در روابط خودش با خداي متعال ميتواند استکبار بکند یا عبادت بکند. ولي وقتي به ارتباطات اجتماعي و همکاري اراده ها با همديگر و ايجاد وحدت اراده هاي اجتماعي ميرسيم، ديگر در آنجا پرستش خداي متعال را نمي بينيم. کأنه در آنجا جامعه فقط براي ارضاء نفسانيات انسان شکل ميگيرد؛ مردم دور هم جمع ميشوند، انسان ها جامعه شکل ميدهند که نيازهاي طبيعي و نفساني خودشان را برطرف بکنند. البته وقتي اين نيازهاي نفساني برطرف شد، حالا به صورت سلول هاي منفرد و جدا از هم ميتوانند بندگي خداي متعال را بکنند. يعني پرستش در حوزه روابط اجتماعي انسان شکل نمي گيرد.
ولي يک موقعي تلقي انسان اين است که جامعه ميتواند از آغاز، الهي باشد. بر اساس نظريه اول، انگيزه هاي شکل گيري جامعه، دائما انگيزه هاي طبيعي و نفساني است، حال يا مبتنی بر نظريه استخدام باشد يا نظريه ديگر. قوام جامعه و حيات اجتماعي به انگيزه هاي نفساني و انگيزه هاي طبيعي و مادي است. ولي يک موقعي شما از اين دقيق تر تحليل ميکنيد، ميفرمايید ممکن است روابط اجتماعي، بستر جريان عبادت خداي متعال بشود؛ از اول که جامعه درست ميشود، وحدت اجتماعي و وحدت اراده ها براي يک عبادت مشاع و گسترده است. يعني با همديگر همکاري اجتماعي ميکنند، همفکري و همدلي ميکنند و حاصل اين همدلي، همکاري و همفکري، يک عبادت بزرگ اجتماعي و مشاع است که در اين عبادت مشاع، همه به اندازه سهم خودشان در عبادت کل شريکند.
ما چنين جامعه اي ميتوانيم داشته باشيم. اگر انبياء الهي ميآيند، بشر را به چنين جامعه اي دعوت ميکنند و دائما هم سعي ميکنند جامعه را به خلوص بيشتر و نورانيت بيشتر برسانند. آيا چنين جامعه اي ميتواند شکل بگيرد يا نه؟ آيا پرستش فقط فردي است؟! حيات اجتماعي، بستر پرستش نيست؟! يا حيات اجتماعي ميتواند بستر پرستش یا طغيان باشد، هم بستر ارضاء نفس باشد و هم بستر قرب خداي متعال؟ اگر حيات اجتماعي انسان، يعني وحدت اراده هاي اجتماعي که يک اراده بزرگ درست ميکند و اين اراده بزرگ کارهاي بزرگ انجام ميدهد، اگر بر محور پرستش خداي متعال بود، يک عبادت بزرگ مشاع پيدا ميشود که همه در عبادت کل شريکند. مثل يک شرکت سهامي، مثل يک مال مشاع، مثل زميني که به چند وارث به ارث ميرسد که همه به نحو مشاع در همه اجزاء آن شريکند اما سهمشان متفاوت است. در يک شرکت سهامي ممکن است يک نفر يک سهم داشته باشد، يک نفر هزار سهم ولي همه اجزاء اين مال و ملک، متعلق به همه است به نسبت. عبادت اجتماعي هم اين طور است. برآيندي که از همدلي اجتماعي، همفکري اجتماعي و همکاري اجتماعي از هماهنگي انگيزه ها و انديشه ها و رفتار انسانها حاصل ميشود، يک فعل بزرگ است که اين فعل بزرگ، فعل مشاعي است که همه در آن شريکند. لذا همه در عبادت همديگر شريک ميشوند. گويا هر فردي به زبان کل، خداي متعال را عبادت ميکند و همه به زبان او به اندازه ظرفيت خودشان خداي متعال را عبادت ميکنند. اين ميشود پرستش اجتماعي و متفاوت از پرستش فردي است.