برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
بنابراين بنده حضور را نيز براي تفسير فهم كافي نمي دانم؛ اگر حضور فاعليت نباشد يعني اگر من به حضور خود، مشرف و مسلط نباشم، صرف تجرد چه ادراكي ايجاد مي كند؟
به عنوان مثال، انسان داراي حالات روحي بسياري است كه اگر از او بپرسند «آيا چنين حالاتي دارد يا خير؟» او نمي داند آنها را واجد هست يا نيست. حال مگر نفس در نزد آقايان مجرد نيست و حضور ندارد؟ اگر ما صفات كمال يا رذيله اي را كه در وجود انسان است با حضور مي فهميم، اين چه حضوري است كه از ما غايب است؟! بنابر اين موارد نقض متعددي به تفسير «حضور» وجود دارد.
علاوه بر آن، مسئله تجرد است كه اصولاً مفهوم آن بر اساس ادبيات قديم، همواره مفهوم خاصي را براي «ماده» قائل بوده است. حال من از شما سؤال مي كنم امواجي كه در فضا هستند آيا مادي اند يا مجرد؟
در هر حال، اين دو تفسير، مورد قبول ما نيست؛ همچنانكه ما فرآيند ادراك را نيز عليّتي نمي دانيم تا بخواهيم آنرا به علت هاي فاعلي موجد به علت در طبيعت باز گردانيم. از نظر ما اين فرآيند، فاعليتي است و آنرا به فاعليت «محوري، تصرفي و تبعي» و نه اعدادي و .. كه مربوط به بحث عليت مي شود تقيسم مي كنيم.