برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اما مرحله چهارم، «نسبيت گرايي معرفتي» و همان چيزي است كه ما در علوم شاهد آن مي باشيم. همانگونه كه در جلسه گذشته نيز اشاره كردم پيش فرض اين نسبيت اين است كه واقعيت جهان بيرون، پيچيده، ذو وجوه و ديرياب است و چون پيچيده و ذو وجوه است به تبع پيش فرض ها و منظرهاي ما، فقط مي توان از منظرهاي خاصي وجوه خاصي از آنرا ديد و كشف نمود. لذا كشف من بعض الوجوه قطعاً هيچ منعي ندارد و در اينجا نه نسبيت در حقيقت لازم مي آيد و نه نسبيت گرايي معرفت شناختي. درست مانند اينكه در دانش مكانيك جنبه ها و اوصاف ريشه اي مدّ نظر قرار مي گيرد و در دانشي مانند ترموديناميك، ابعاد ديگري و در دانشي مانند اپتيك ابعاد سومي مورد توجه واقع مي شود. لذا اين مبناي نسبيت گرايي معرفتي (بدين معنا كه واقعيت بيروني يك واقعيت ذو وجوه است) قسمتهائي از آن بر حسب ميزان تئوري ها و منظرهاي فرد به دام او مي افتد. گرچه او همه قسمتهاي آن را هنوز نتوانسته صيد كند اما آنچه صيد شده ارزش معرفتي دارد و در همان وجوه براي او مكشوف است. در همين جهت عينيت و اطلاق فراتاريخي، عينيت و اطلاق رئاليزم در حقيقت و رئاليزم در وجود را نيز مي پذيرد.