برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
عده ای معتقدند كه تمدن غرب آزادي انسان را تأمين كرده و به آزادي انسان احترام مي گذارد؛ از نظر این عده غرب حقيقتاً براي بشر آزادي را به ارمغان آورده و بشر قبل از دوران رنسانس، از اين آزادي كه غرب براي او به ارمغان آورده، محروم بوده است؛ ولی به نظر ما آزادي، هم در حوزه روان انسان مطرح است، هم در حوزه حيات اجتماعي او و غرب در هيچ يك از اين دو حوزه، پيشرفت جدي نداشته است؛ يعني تمدن غرب واقعاً نتوانسته آزادي معنوي را در انسان افزايش و یا آزادي هاي اجتماعي او را گسترش دهد؛ بلكه همان برده داري كهن را به شكلی بسيار پيچيده تر درآورده که در قالب نرم افزار در دنياي مدرن هم حاكم است. اين هم نياز به تأمل و دقت دارد.
در حوزه آزادي معنوي، به اندازه اي كه انسان به دنيا تعلق پيدا مي كند و انگيزه هاي مادي در او شدت می یابد، به همان اندازه از آزادي معنوي محروم مي شود. آزادي معنوي انسان با فراغت از تعلقات به دنيا و تعلقات دنيايي حاصل مي شود؛ اين قدم اول آزادي انسان است. انسان به اندازه تعلقش به دنيا از آزادي هاي معنوي محروم مي شود. آيا تمدن مادي، حقيقتاً براي انسان فراغت و زهد نسبت به دنيا را به ارمغان آورده است؟! آیا برعکس این ادعا غرب تلاش نکرده است كه تعلق انسان را به دنيا افزايش دهد؟ بي ترديد غرب در هر جایی که نفوذ كرده، تعلق، وابستگي و ظرفيت نيازهاي مادي انسان را گسترش داده و ذائقه او را با دنياهاي جديدي آشنا كرده كه قبلاً با آن ها آشنا نبوده است؛ یعنی توسعه فقر ايجاد كرده است. البته نمي توانسته غير از اين مسير را طي كند؛ يعني انگيزه اي را كه در انسان ايجاد مي كند و از طريق آن انگيزه، انسان را در مسير توسعه قرار مي دهد، انگيزه هاي الهي نيست؛ بلکه شدت رواني به دنياست كه محرك اصلي انسان به سمت توسعه می باشد؛ به همین دلیل در مديريت اجتماعي، يكي از اقدامات ضروری در مسير توسعه، شدت تحريك و تحريص به دنياست.
بنابراین چه در گذشته و چه امروز براي ايجاد توسعه در كشورهاي توسعه نيافته (از نظر خودشان) ابتدا انگيزشِ به دنيا را بالا برده و شديد مي كنند؛ بعد اين انگيزش را مديريت مي كنند و از طريق كنترل آن توسعه را ايجاد مي كنند؛ برای مثال: به وسيله هنر و تبليغات، انواع نيازها را در انسان گسترش و بسط مي دهند؛ نه تنها نياز به خوردن و آشاميدن و امثال اين ها؛ بلکه نيازهاي متنوعي را در انسان ايجاد مي كنند؛ یعنی تنوع و گسترش در نياز ايجاد مي كنند و از اين طريق، انسان را به دنيا تحريك مي نمایند؛ به تعبير ديگر انرژي اي كه در ماشين توسعه را حركت مي دهد، حرص به دنياست؛ بنابراین تحريص به دنيا، ايجاد شدت تمايل به دنيا و شدت رواني نسبت به دنيا، ابزار مديريت مادي و ايجاد توسعه مادي است. از نظر غرب هر چه پيشرفت و توسعه بيشتر واقع شود، انگيزه هاي دنيايي انسان شديدتر مي شود. حتي در اين مسير هيچ ابایي ندارند كه كرامت انسان را هم قرباني توسعه كنند؛ يعني در انسان نيازهايي ايجاد می كنند كه اين نياز منتهي به توسعه تحرك و ارضا شده و سپس اين جريان توسعه تحرك و ارضا نیز به توسعه سرمايه بینجامد؛ آن ها هيچ ابایي از اين امر ندارند.
بنابراين تحقق آزادي معنوي انسان ـ كه در حقیقت متکی به قطع رشته تعلق انسان به دنياست ـ هرگز از اين دستگاه حاصل نمی شود؛ غرب به این هدف نرسیده و به این حقیقت هم واقف است. آن ها مي دانند كه اين جريان توسعه، بدون شدت انگيزش به دنيا اتفاق نمي افتد؛ به تعبير ديگر آن ها براي تحريص به دنيا و ايجاد تحرك به سمت توسعه، نمي توانند از چیزی جز انگيزه تمايل به دنيا استفاده كنند؛ به همین دلیل انواع تعلقات به دنيا را ايجاد مي كنند؛ اين تعلقات به دنيا هرچه بیشتر گسترش پيدا كنند، دامنه آزادي معنوي و كرامت انسان محدودتر مي شود.