برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
حاجي ابراهيم: ممكن است بد فهمي از جانب بنده باشد اما درتوضيح روشن خواهد شد. در باب تطابق نيز همچنان كه اشاره فرمودند نه تنها در منطق بلكه در معرفت شناسي جديد نيز نمي توان يك گزاره را مستدل و موجه نمود، مگر آنكه هشت گزاره را به صورت گزاره هاي مسلم پذيرفته باشيد. در غير اين صورت بحث تسلسل پيش مي آيد. يعني براي موجه كردن يك گزاره كه كاشف از واقع يا مطابق با واقع است مبنا به «بديهيات» بر مي گردد. لذا تحليل بديهيات در اينجا مهم است. بديهيات يا گزاره هاي تحليلي و آناليتيك(11) بايد گزاره هايي باشند كه به صورت بندي دريافتهاي حضوري ما باز مي گردند. در دريافت حضوري نيز متن واقع را مي يابيم و خطا پذير هم نمي باشد؛ و گرنه اگر كسي براي توجيه معرفت روي دريافت هاي حضوري ما تكيه نكند راهي براي مشكل دوئيت «ذهن و عين» وجود ندارد مگر آنكه مرز را برداريم؛ همچنانكه هگل معتقد بود كه ذهن و عين مانند يكديگر است. اگر اين دوئيت را پذيرفتيم در جايي بايد مساس مستقيمي با واقعيت داشته باشيم كه آن نيز فقط در علم حضوري است. از اينرو مشكل مطالبت فقط با ارجاع به گزاره هاي بديهي كه متخذ از حضوريات ما هستند قابل فيصله دادن است. در غير اين صورت نمي توان اين مشكل را حل كرد.
سبحاني: نكته اي از فرمايش شما استفاده كردم كه جنابعالي بر خلاف جناب آقاي معلمي بحث مطابقت در معرفت شناسي را مطابقت ذهن با خارج مي دانيد. اما جناب استاد معلمي معتقدند بحث مطابقت با محكي بالذّات مطرح است حال آنكه محور اصلي مدعاي نظريه، تطابق را به ذهن و خارج، تعبير مي كند.