برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
خلاصه كلام اينكه اولاً من مدعي نيستم كه در اين جا نظريه ام را مبرهن كردم. چون اين امر مبتني بر بيان فلسفه خاصي است كه فلسفه اين نوع از معرفت شناسي را تشكيل مي دهد.
ثانياً اين معرفت شناسي بگونه اي است كه «اختيار» را در «معرفت» دخالت مي دهد و در عين حال اختيار را مطلق نمي كند تا به نسبيّت مطلق بيانجامد. بلكه نظام اراده هائي فرض مي كند آنهم بدون آنكه آنها را هم عرض بداند. در واقع در يك نظام طولي است. البته تعبير به «طولي» هم غلط است. اين نگرش، محور نظام اراده ها را ربوبيّت خداي متعال مي داند. لذا به نظر ما اراده ها مطلق نمي شود تا به نسبيّت مطلق منجر گردد.
ثالثاً نظريه كشف قطعاً قابل دفاع نيست. برپايه نظريه «نظام اراده ها» وصف اولي ادراك، حق و باطل مي باشد. و تنها به عنوان وصف تبعي است كه كشف معنا دارد. اما همين كشف هم به معني «تناسب» است نه تطابق. چون اصلاً تطابق بين «دو» معقول نيست و تنها تناسب معقول است. بين صورت ذهني من با خارج تناسب است. مثلاً صورتي كه بنده از فلان دوستم در ذهن دارم قابل تطبيق با صورتي كه از دوست ديگرم دارم نيست. اين تناسب است، نه تطابق. اين تناسب، فهم مي آورد و براي تأمين قدرت تصرف هم كافي است. به نظر مي رسد كه مرحوم علامه طباطبايي (ره) موضوع قدرت تصرف، را در بحث عاقل و معقول، بر جريان «عليّت» مبتني مي كنند. يعني از نظر ايشان، صورت در مرتبه عليّت است. به هر طريق، ما تناسب را در ادراك قبول داريم و از اين منظر، عقل نظري را كافي مي دانيم. البته كشف در اينجا به معني تناسب است. در عين حال عقل عملي را هم متغير اصلي در نظام ادراكات مي دانيم. نه اين كه عقل نظري را كلاً انكار كنيم. يادآوري مي كنم كه برهاني شدن و تبيين ابعاد اين نظريه، احتياج به گفتگوهاي فراواني دارد.
من تشكر مي كنم از استاد عزيز آقاي سبحاني و همچنين از دو استاد بزرگوار حضرت آقاي معلمي و جناب دكتر حاجي ابراهيم و از همه حضار گرامي. از اينكه وقت عزيزان را گرفتم عذرخواهي مي كنم.