برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
به هر حال اين جريان تمدني در وجه غالب خود به دنبال گسترش خود در جامعه جهاني بوده، به دنبال ايجاد يك تحول فراگير در كل جامعه جهاني است؛ تمدن غرب مي کوشد كل فرهنگ جامعه جهاني را مبتني بر فرهنگ و ارزش هاي خود تغيير داده، فرهنگ هاي ديگر را درون خود منحل كند و يك جامعه هماهنگ ايجاد نماید؛ البته به دنبال يك جامعه يكسان نیست و به اختلافات فرهنگي توجه کافی دارد؛ ولی به دنبال این است که اختلافات فرهنگي را درون يك فرهنگ شامل منحل کند تا رنگ و بوی فرهنگ شامل را بگيرد؛ به سخن دیگر ارزش هاي فرهنگي غرب باید ارزش هاي محوري جامعه جهاني باشند و ارزش هاي ديگر حتي فرهنگ اسلام بايد تابع اين ارزش حركت كنند؛ اين جريان تمدني در ادامه مسیر خود وارد برخورد تمدني در مقياس جامعه جهاني با تمدن اسلام شده است؛ نظريه «برخورد تمدن ها» كه توسط هانتينگتون مطرح شد كاملاً معطوف به همين معناست؛ آن ها به خوبي مي فهمند كه در مقابل تمدن غرب ـ که قصد جهاني شدن دارد ـ تمدن اسلام نیز در حال حيات مجدد و عبور از مرزهاي خود و گسترش در جامعه جهاني است.
پيام هر یک از اين دو تمدن و راهي كه براي سعادت انسان مطرح مي كنند، با دیگری متفاوت است؛ يكي راه سعادت دنيايي انسان را در جدايي از معنويت و عبوديت مي داند و ديگري در مسير عبوديت به دنبال تأمين سعادت انسان است و مي خواهد يك تمدن معنوي و عدالت معنوي مبتني بر توحيد در همين دنيا ايجاد كند؛ طبيعي است که اين دو تمدن در همه لوازم خود با هم درگير مي شوند؛ بنابراين در يك سو جريان تجدد با داعيه جهاني سازي، ايجاد جامعه جهاني بر محور ارزش هاي غربی، تحول همه جانبه در جامعه جهاني و گسترش فرهنگ و تعميق فرهنگ خود در جهان مطرح است و در سوی دیگر هم اسلام قرار دارد. اين درگيري كه در چنین مقياسی بين اسلام و تجدد وجود دارد، مسئله اصلي دنياي اسلام است؛ ما بايد مسئله خود را، برای يك بار هم كه شده، با اين جريان حل کنیم. اين مقدمه بحث بود. در ادامه بحث تحليل جريان غرب و برخورد تمدني و به ویژه نقش انقلاب اسلامي در رشد اين برخورد تمدني و شكوفايي مجدد اسلام عرض خواهد شد.
سوال: شما معتقدید که خوب و بد غرب را نمي توان از هم جدا کرد؛ از سوی دیگر اسلام و غرب آن چنان به هم پيوند خورده و به هم پيچيده اند كه نمي توان آن ها را از یکدیگر جدا کرد؛ مثلاً اگر بخواهیم يك نظريه روان شناسي را از ابتدا بر مبناي ديني تولید کنیم، لايه هاي آن به قدری با غرب آغشته و پيچيده شده كه نمي توان بدون تجربيات آن ها این تفکیک را انجام داد.
جواب: بله؛ اين مشكل دوره گذار است؛ ما برای رشد عقلانيت خود، جدای از محور مبانی غربی، چه کاری باید انجام دهیم؟ البته معناي اين نظريه تعطیلی محض تمدن غربي نیست؛ تعطيل کردن اين تمدن ممكن نيست؛ مگر اینکه يك اتفاق عظيم همه جانبه در جهان بيفتد که سخن ديگري است؛ ولی در هر حال بايد از مرزهاي اين تمدن عبور كرد و آن ها را فتح نمود؛ آن را درون تمدن اسلامي هضم کرد و تمدن ديگري از آن ساخت؛ البته مرزهاي اين تمدن هم اعم از مرزهاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي هستند.
سوال: آیا اصلاً می توان از مرزهاي این تمدن عبور كرد؟ با ادعا و حرف که نمی توان کاری کرد.
جواب: حتماً امكان دارد و بايد اين كار را انجام داد. در عمل بايد اين كار را انجام داد. مأموريت مسلمان ها همين است. اگر بپذیریم که علم غرب خوب است، بايد مناسبات اقتصادي آن را هم بپذیریم و اجرا کنیم؛ در این صورت سایر الزامات آن هم مي آيد. باید به روشنی تحقیق کرد و فهمید که واقعاً غرب چيست. آیا غرب، تكنولوژي است؟ محصولات است؟ نظم اجتماعي است؟ آيا واقعاً مي توان غرب را پذيرفت و به عنوان یک مسلمان هم زندگي کرد يا به اندازه اي كه مسلمانيم، بايد با اين تمدن درگير شویم؟
سوال: از نظر ما سنگ بنا را باید دين بگذارد ولي در غرب عقل مبنا قرار گرفته است.
جواب: ديگران نفس را مبنا قرار می دهند، نه عقل را. عقل از نظر آن ها، عقلی است که در خدمت نفس است؛ عقل آن ها همان قدرت محاسبه است، نه عقلي كه نورانيت دارد و حق و باطل و ارزش هاي معنوي را تشخیص می دهد و به دنبال تحقق ارزش هاي معنوي است. غرب هرگز به دنبال تحقق ارزش هاي معنوي در وجهه غالب آن نيست؛ هر چند رگه هاي مثبت هم در آن وجود دارد. غرب براي رسيدن به آرمان هاي خود از هر حربه اي استفاده مي كند؛ از نسل كشي انسان ها براي رسيدن به آرمان هاي خود هیچ ابایی ندارد و براي اين نسل كشي برنامه ريزي مي كند.
به هر حال برخی از متفکران مجموعه غرب را فاسد مي دانند؛ اگر چه ممكن است عناصر مثبتي هم در دل اين مجموعه فاسد باشند که در آن منحل نشده، با آن سير نکرده، در برابر آن مقاومت كرده و سالم مانده باشند؛ ولی با این حال براساس نگاه فلسفه تاريخي ما ـ كه معتقد به جريان درگيري ايمان و كفر است ـ جريان تجدد، جريان اشداد، غلظت و شرح صدر كفر است؛ يعني تمدن غرب، كفر شرح صدر يافته است ك بايد با آن درگير شد و از آن عبور کرد. دوره کنونی دوره ای است که ما به مرحله پايان تاريخ نزديك مي شويم؛ دوره ای كه مرحله ظهور تمدن مادي است.