برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
چه كساني را مجاري ولايت كرده است؟ آدم هايي كه با تمام وجود تحمل ولايت كردند. تحمل ولايت آنها مي شود ولايت الله. انشاء الله اين را هم بايد توضيح بدهيم كه چرا اين ولايت تحمل مي خواهد. اين ولايت همان امانت است. من نازله اش را بگويم، وقتی شما بخواهيد صفت حسد را از خودتان دور كنيد، صفت بخل را دور كنيد و به جايش صفات حميده بياوريد؛ تحمل توكل، تحمل صبر، تحمل زهد و تحمل رضا، كار آساني است؟! اين ها از شئون آن ولايت اند، حقيقت ولايت وراي اين صفات حميده است. همه اينها شريعت اند، باطنش مي شود ولايت. تحمل آن امر، خيلي سخت است. اين اولياء معصوم ولايت خدا را با تمام وجود تحمل كردند، لذا صاحب آن امانت شدند.
لذا در بعضي روايات دارد امر ما آن قدر سخت است كه هيچ پيغمبر مرسل و ملك مقرب و مومن كاملي هم نمي تواند تحمل كند؛ آن مرتبه از ولايت، مال خود ما است. همان ولايت اللهي است كه خدا به آنها داده. هيچ كسي به آن مقام ولايت اللهي نمي تواند برسد. محال است كسي اميرالمومنين بشود و تاب ولايت الله را مثل اميرالمومنين داشته باشد. آن، تحملش مال اميرالمومنين است، هوسش هم جرم است. در بعضي روايات دارد جناب آدم ع هوس آن مقام را كرد كه از بهشت بيرون رانده شد. باطن كار، آن بوده. حالا هر چه بوده بين خودش و خداي متعال بود. آن كساني صاحب ولايت مي شوند كه ولايت الله را تحمل مي كنند و مخصوص خودشان است. آن مرتبه ولايتي كه آنها تحمل كردند، آن سرّ، براي احدي قابل تحمل نيست. ديگران بايد ولايت آنها را تحمل كنند. چه كسي تحمل مي كند؟ ابراهيم خليل، موسي كليم، سلمان، مومن آل فرعون و … . اين طور نيست كه هر كسي تحمل بتواند. ملك مقرب، جبرئيل، ميكائيل، حمله عرش الهي. يا انبياء مرسل يا مومنين كامل، مومن ممتحن آنها مي توانند نازله اين ولايت را تحمل كنند.
اگر تحمل كردند چه مي شود؟ سير در درجات نور پيدا مي كنند، خودشان آرام آرام به مقام ولايت اللهي مي رسند. يعني حقيقت ولايت معصوم در وجودشان جاري مي شود. كما اينكه امير المومنين در مرتبه خودشان، جَنب الله اند، باب الله اند، وجه الله اند، عين الله اند، اُذن الله اند. البته نه به معناي مادي اش، به همان معنايي كه در باب خدا درست است. سلمان مي شود دست اميرالمومنين، چشم امير المومنين، گوش اميرالمومنين. سلمان در ظرف خودش حامل ولايت مي شود، ولي الله مي شود، او این امانت را حمل مي كند. وقتي خود ولايت را حمل كرد، اخلاق حميده شعاع ولايت مي شود، صفات حميده و اعمال صالحه هم در وجودش مي آيد. اينها فرع ولايت اند. بنابراين دو جريان ولايت وجود دارد: ولايت حق و ولايت باطل، ولايت نور و ولايت ظلمت. انسانها هم از تحت اين دو ولايت بيرون نيستند؛ چه پيغمبر باشند، چه مومن باشند، چه مراتب مادون، چه صالح باشند چه طالح. يك ولايت، هدايت به نور است. يك ولايت، هدايت به ظلمات است.
اساس توحيد، اساس عبوديت هم همين است. اگر كسي اين تكليف را قبول نكرد، اين ولايت را تحمل نكرد، شانه از زير بارِ اين ولايت خالي كرد، ديگر بقيه اعمال به درد نمي خورد. در این باره ابواب متعددي در روايات داريم، بايد دنبال بكنيم. از آن طرف هم اگر كسي حقيقت اين ولايت را قبول كرد، ولی گاهي خروج عملي پيدا بكند، مضر به حالش نيست. منتهي اين باب را بايد مفصل توضيح بدهيم تا به معنی لا ابالی گری گرفته نشود. اگر كسي لااُبالي گري داشت، بگويد «من ولايت دارم، لااُبالي باشم»!! نه، اين معنايش نيست.