برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
سوال: اکثر افراد می پرسند که ما به خدا و معاد و نبوت و امامت یقین داریم و می دانیم دعا باعث اعتقاد بیشتر ما و جلوگیری از گناهان می شود ولی چرا هر چه دعا می کنیم در عین حال به ائمه علیهم السلام توسل می یابیم به حاجت خود نمی رسیم؟ این وضعیت باعث اختلال در اعتقادات افراد در باره توسل و راز و نیاز می شود.
جواب: این که ما دعا کنیم و متوسل بشویم ولی به نتیجه نرسیم، از دو حال خارج نیست. یا دعا واقع نشده است. چون وقوع دعا منوط به این است که در انسان یک سیری پیدا بشود. انسانی که نیاز خودش را به خدای متعال نمی فهمد، غنای خدای متعال را، احاطه و علم و قدرت و رحمت او را نمی فهمد و مأیوس از غیر و امیدوار به خدای متعال نشده نمی تواند دعا بکند. دعای حقیقی از کسی محقق می شود که از غیر مأیوس و به خدای متعال امیدوار باشد. علم و حکمت و قدرت خدای متعال را بداند و فقر خودش را به خدای متعال ارجاع بدهد و از خدای متعال بخواهد که این فقر را تأمین بکند. حتما این دعا مستجاب است و معنای استجابتش هم این نیست که آن فقر را در آن شکلی که من می خواهم خدای متعال تأمین می کند. این طوری نیست. فقر را در آن شکلی که مصلحت است، خدای متعال تأمین می کند. بنابراین معمولا اجابت هایی که نمی شود یا از باب این است که حقیقت دعا در ما محقق نیست یا این که توجه به اجابت نمی کنیم که این نیاز به گونه بهتری دارد اجابت می شود. و یا این که عجله می کنیم. به یکی از اینها بر می گردد.
نکته دیگری که هست این است که «
الدُّعَاءُ مُخُ الْعِبَادَة
»(4) یعنی دعاء فقط طریقیت برای حاجات ما ندارد بلکه دعاء موضوعیت دارد و فوق حاجت ما هم موضوعیت دارد. یعنی اعلام افتقار و عرض حاجت به خدای متعال و درک غنا و رحمت او، بالاترین معنای عبودیت است و به این معنا، دعا خودش موضوعیت دارد چه اجابت بشود چه اجابت نشود، خود دعا اهمّ از اجابت است، یعنی خود اعلام افتقار به خدای متعال، به خصوص اعلام افتقار به آن وسعت و گستردگی و با آن مبانی و میدان هایی که در بیانات ائمه علیهم السلام آمده، که اگر انسان با آن بیان ها آشنا نشود اصلا نمی تواند بفهمد و اصلا توجه ندارد که چه فقرها و نیازهایی دارد و چه رحمت هایی از آن طرف در عالم گسترده شده است، چه مخاطراتی ما را تهدید می کند و چه پناهگاه امنی در مقابل آن مخاطرات وجود دارد. دعا و درک آن نیاز به آن گستردگی و آن سرچشمه های جوشان رحمت به آن وسعت که با ادعیه ائمه انسان با آن ها آشنا می شود، مهم تر از اجابت است.
به تعبیر دیگر اگر ما حاجتی می خواهیم برای این است که نیازی از ما رفع بشود. اگر کسی به دعا رسید، به سرچشمه همه حقایق که خدای متعال است پیوند می خورد، که فوق همه اجابت ها است، به مقامِ استجابت دعا می رسد، به مقامی می رسد که «
يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُون
»(5) خواست خودش مبدأ اجابت می شود. بنابراین دعا اگر خوب واقع بشود فوق رغبت ها و حاجات ما است. توسل هم همین طور است. اتصال به معصومین و سرچشمه های نور، فوق این است که ما از طریق آنها به حوایج کوچک و محدود خودمان برسیم یا نرسیم. هرچه هم ما حاجت هایمان بزرگ باشد، در قبال آن حقیقت، حاجت های کوچکی است.
در تعلیم توسل و دعا به مردم، اول باید راه خوب را طی بکنیم. اگر خوب به آنها بفهمانیم دعا چیست؟ توسل چیست؟ نیاز ما به دعا و توسل فوق سایر نیازها است و نتایج او فوق همه چیز است، هیچ وقت این طور نیست که اگر دعا کرد حاجتش را ندادند، مأیوس بشود. بلکه به عکس، هرچه دعا کند، به خود دعا تشنه تر می شود. پس اولا، ما باید حقیقت دعا و حقیقت توسل را تعلیم کنیم. دوم این که راه دعا و توسل صحیح را هم به آنها یاد بدهیم تا از دعا و توسل نتیجه بگیرند. سوم این بصیرت را به آنها بدهیم که به وسعت اجابت توجه کنند. خیال نکنند وقتی من به خدا می گویم آب به من بده، حتما باید در قالب این لیوان آب تنزل پیدا بکند. وقتی از خدای متعال حاجتی می خواهم، اجابت معنایش این نیست که در همان قالبی که من می خواهم انجام بشود،بلکه وسعت اجابت الهی را بتوانیم بفهمیم. اگر این سه نکته حاصل شد هم با خود دعا و توسل آشنا می شویم و هم اهمیت، ضرورت و نتایج مثبت آن را ورای اجابت خواسته هایمان می بینیم و آن را مهمتر از اجابت خواسته هایمان خواهیم دانست. بنابراین خود دعا برای ما موضوعیت پیدا می کند.
بعضی ها هستند مثلا صلوات می فرستند که خدا حاجت کوچک شان را به آنها بدهد. بعضی ها هم دعاها را که می خوانند، اصل دعا را صلوات می دانند، همه صفحه های دعا را ورق می زنند که به صلواتش برسند. یعنی اصلا حاجت اصلی شان آن است . یعنی وسعت نیاز پیدا می کنند. این جا هم همین طوری است، یک موقع خود دعا برای آدم موضوعیت پیدا می کند. بنابراین ما در تعلیم دیگران باید اولا کاری کنیم که خود دعا و توسل، فوق آن رغبتی که ما در دعا و توسل داریم موضوعیت پیدا کند و کسی که دعا می کند همیشه اجابت دعای خودش را در متن دعا ببیند. دو، طریق دعا کردن را یادشان بدهیم تا به اجابت برسند. بفهمانیم به آنها دعا یعنی چه.
تیر در تاریکی انداختن که دعا نیست. روایتی می فرماید – در باب محاسبه النفس در کتاب جهاد وسائل الشیعه و همچنین در روضه کافی – اگر خدای متعال در کسی این دو چیز را ببیند هرچه بخواهد، خدا به او می دهد: یکی مأیوس بودن از دیگران، دوم امیدوار بودن به خدا؛ یعنی مقام استجابت دعا، مقام یأس از غیر و امید به خدای متعال است. اگر کسی در این مقام نبود، در مقام استجابت دعا نیست. در واقع نه به خدا امید دارد، می گوید شاید خدایی باشد، شاید بتواند و شاید صدای من را بشنود! حالا من يک تیری در تاریکی می اندازم! این که دعا نیست. و یا در وقتی هم که از خدا می خواهد، در دلش امیدوار به وسائط است. می گوید حالا ان شاء الله فلانی می آید این پول را به من می دهد، این کار را برای من انجام می دهد! در واقع این دعا نیست. پس ما باید این سه چیز را تعلیم کنیم آن گاه اولا دعا موضوعیت پیدا می کند، ثانیا به اجابت نزدیک می شود، ثالثا وسعت اجابت درک می شود. آن وقت این طور نیست که اگر کسی اجابت را در قالبی که خودش می خواهد ندید، مأیوس شود و بگوید اجابت نشد.