برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
لذا من گمان مي كنم كه اين دو دسته روايات را هم بايد اين طوري معنا كرد كه در آن روايتي كه الان خوانديم ابن ابي يعفور نقل مي كند امام صادق (ارواحنا فداه) فرمودند: «
لَا دِينَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ
» كأنّه ظاهرش اين است عمل هيچ ارزشي ندارد! نه، پيدا است اين را نمي خواهند بفرمايند. اين روایت را باید با يك باب ديگري كه در روايات در كافي و… آمده که روايات فراواني هم هست یعنی باب تقوا جمع كنيد. در كتاب ايمان و كفر يك بابي هست به نام باب الطاعة و التقوا، آنجا روايات متعددي دارد. به عنوان نمونه محمد بن مسلم از وجود مقدس امام باقر (ارواحنا فداه) نقل مي كند: «
لَا تَذْهَبْ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ
»(12) آراء مختلف شما را با خودشان منحرف نكنند. تشيع جز با بندگي و اطاعت خداي متعال همراه نیست. اين طور نيست كسي اطاعت عملي نكند ولي شيعه باشد. البته مي دانيد اطاعت هم ظاهر و باطني دارد. ظاهرش همين است كه اين محرمات و محللات، صفات حميده و رذيله مراعات بشوند.
باز در يك روايت طولاني اي كه جابر از وجود امام باقر (عليه السلام) نقل مي كند حضرت فرمودند «
يَا جَابِرُ أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ الْأَمَانَةِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَيْنِ وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِيرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغَارِمِينَ وَ الْأَيْتَامِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ كَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ وَ كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي الْأَشْيَاءِ قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا نَعْرِفُ الْيَوْمَ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَقَالَ يَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ يَقُولَ أُحِبُّ عَلِيّاً وَ أَتَوَلَّاهُ ثُمَّ لَا يَكُونَ مَعَ ذَلِكَ فَعَّالًا فَلَوْ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ- فَرَسُولُ اللَّهِ ص خَيْرٌ مِنْ عَلِيٍّ ع ثُمَّ لَا يَتَّبِعُ سِيرَتَهُ وَ لَا يَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِيَّاهُ شَيْئاً فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّه
»(13) عنايت فرموديد. كافي نيست براي داخل بودن در نحله شيعيان اين كه آدم قائل به حب اهل البيت باشد. شيعه ما نيست الا كسي كه تقواي الهي دارد و اطاعت الهي مي كند. شیعه کسی است که اهل عبادت خداوند، نیکی به خلق خدا باشد. بدون پیروی عملی از سنت و سیره عملی پیامبر اکرم و اهل بیتش ادعای محبت آنان هیچ نفعی ندارد. اين مطالب در واقع معنايش اين نيست كه «حب، نفع ندارد» بلکه معنايش اين است كه انسان بی عمل «حب ندارد». حب با بي موالاتي در عمل نمي سازد. به نظرم این دو دسته روایت را باید این طور جمع کرد.
اين رواياتي كه مي فرمايد «
فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ
» مي خواهد با همان انحراف مبارزه كند، انحرافي كه دين را خلاصه مي كرد در حب و بغض و عمل را حذف مي كرد. مي فرمايند اين انحراف و غلط است. نه اين كه واقعاً محبت رسول گرامي اسلام و حضرت امير، فايده ندارد. این روایت را باید با روایت دیگر که می فرماید: «
أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ
» جمع کرد. جمعش اين است كه اين روايات دارد با يك انحراف مبارزه مي كند كه اعتقاد به ولايت معصوم با بي موالاتي در عمل سازگار نيست. «
أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ
» كفايت مي كند؟ قطعاً كفايت نمي كند. كسي كه واقعاً حب دارد، بايد عمل هم داشته باشد. حب با بي موالاتي سازگار نيست. اصلاً اگر حقيقت ايمان و ولايت، باطن كسي را گرفت، باطنش، باطن گوارا و طيب مي شود. اين باطن ديگر تناسب با گناه ندارد، نمي تواند گناه بكند.
در باره این که چگونه ممکن است مومن گناه کند روایات توضیح می دهند. دسته ای از روایات به این مطلب پرداخته اند که قابل جمع با دیگر روایات است. من گمان مي كنم جمعش اين است كه بين ظاهر و باطن نبايد خلط بشود. اين طور نيست كه اگر كسي متمسك به ظواهر بود، ديندار است. دين داري حقيقي، باطن دين است. كسي كه باطن دين را دارد، ديندار حقيقي است. ولي كسي كه آن باطن را دارد، بايد نسبت به ظواهر لا اُبالي نباشد. كسي كه تبري از شجره خبيثه مي كند، بايد نسبت به آثار آن شجره خبيثه هم متبري باشد. كسي كه تولي به شجره طيبه پيدا مي كند، به شاخ و برگش هم بايد متولي باشد.
آن روايت را حتماً ببينيد، مرحوم محدث قمي در مفاتیح الجنان در ابتدای اعمال ماه شعبان، روايت خيلي عجيبي نقل می کند. بحث از شجره طوبي است كه حضرت فرمودند من ديدم كه درختي است، شاخ و برگهاي خودش را آويزان كرده و عده اي به اين شاخ و برگ متمسك اند. بعضي يك شاخ، بعضي بيشتر، كمتر و اينها را با خودشان به بهشت مي برد. و درختي است در اعماق و عده اي به آن متمسك اند، آنها را با خودشان به قعر ظلمات مي برد. اين دو همان شجره خبيثه و شجره طيبه است. شجره طیبه همان شجره طوبي است كه به اميرالمومنين تفسير شده است «السَّلَامُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيٍّ، السَّلَامُ عَلَى شَجَرَةِ طُوبَى »(14) اين همان است كه از پیغمبر اکرم در روايات آمده است که فرمود: «
مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّتِي وَعَدَنِيهَا رَبِّي وَ يَتَمَسَّكَ بِقَضِيبٍ غَرَسَهُ رَبِّي بِيَدِهِ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَ أَوْصِيَاءَهُ مِنْ بَعْدِهِ
»(15) كأنه اين شجره، خود اميرالمومنين است كه خود خداي متعال، مستقيم غرس كرده است. امیرالمومنین شجره طيبه و شجره طوبي است. معنا ندارد كسي متولي به شجره طوبي باشد، ولی با شاخ و برگش كار نداشته باشد. شاخ و برگش همين عبادات و مناسك اند. تولي به او يعني نماز خواندن، روزه گرفتن، زكات دادن، حج انجام دادن.
اين كه فرمودند «نحن الصلاة» يعني حقيقت همه خيرات، آن شجره طيبه است كه دارد جاري مي شود.(16) ولايت آنها شعب نور است، شجره نور است. حقيقت همه ظلمات هم آن شجره خبيثه است. «
كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَة
»(ابراهیم/28). كلمه طبيه «
لا اله الا الله
» است. هم چنان که دیدید، اين شجره طيبه به حضرات معصومين تفسير مي شود. «
مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَة
»(ابراهیم/26) به بني اميه و امثال آنها تفسير شده است. بنا بر اين معنا ندارد كسي حقيقتاً به ولايت معصوم متولي باشد و حقيقتِ اين خشوع و خضوع در قلبش باشد اما نسبت به مناسكِ ولايت آنها لا اُبالي باشد.