برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
روایات متعددی داریم، روایتی در کافی هست که در تفسیر برهان هم می توانید ببینید. از امام باقر علیه السلام ذیل این آیه نقل می کند که حضرت در توضیح این آیه فرمود «
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ فَقَالَ مَيْتٌ لَا يَعْرِفُ شَيْئاً وَ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ إِمَاماً يُؤْتَمُّ بِهِ،كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها
»(5) مرده کسی است که به معارف نرسیده، دستش از معارف کوتاه است. خواهیم گفت معارف چیست. بنابراین معنای «احییناه» این است که او را به معارف رساندیم. حیات انسان در رسیدن به معرفت است. حضرت فرمودند «
و جعلنا له نورا
» یعنی «اماما یأتمّ به» امامی که انسان دنبال او حرکت می کند. نور یعنی امام. فرمودند «کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها» یعنی «
الذی لا یعرف الامام
» کسی که به معرفت امام نرسیده، در ظلمات است. کسی که به امام رسید، در نور است.
قبلا هم مفصل عرض کردیم که نور در قرآن خیلی وقت ها به امام تفسیر می شود. حقیقت امام، نور الهی است. پس یک عده ای مرده بودند، دستشان از معرفت کوتاه بود، آنها را به معارف رساندند و به آنها نور دادند، یعنی آنها را در مسیر امام قرار دادند. دستشان به امام رسیده و نور امام در وجود آنها، در میسر آنها قرار گرفته و با امام مشی می کنند. مشی آنها با امام است «
یمشی به فی الناس
»، او با ولایت مشی می کند. معنای مشی با امام این است که او زیر چتر ولایت حرکت می کنند، همه مشی او در نور است «
الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ
»(6) این همان است، یعنی مومن با نور مشی می کند، مشی او در شعاع ولایت و در شعاع نور هدايت معصوم است. مشی با نور یعنی مشی با ولایت، یعنی مشی با هدایت نور، یعنی همه قدم های مومن در سایه هدایت معصوم است.
روایت دیگری که علی بن ابراهیم ذیل این آیه نقل می کند می فرماید: «
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ قال جاهلا عن الحق و الولاية فهديناه إليها وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ قال النور الولاية كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها يعني في ولاية غير
»(7) میت یعنی کسی که از حقیقت ولایت جاهل و غافل بوده و با هدایت شدن به سمت ولایت به حیات می رسد. در روایت قبل نور امام بود و در اینجا نور ولایت است؛ یعنی حقیقت ولایت امام که همان نور الهی است ولایت نور است. «
اللّه ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور
». این روایت «فی الظلمات» را به ولایت غیر ائمه ع تفسیر کرده است که فضای ظلمت است. آیه ظلمت هم «
او کظلمات فی بحر لجی یغشاه موج
» همین است. این همان ظلمات است. ظلمات، همان ولایت اولیاء باطل است «
کمن مثله فی الظلمات
» همان است که در آیه ظلمات از آن بحث می کند. «اَو کظلماتٍ» همان است. یک عده ای در آن ظلمات هستند «
و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات
»، ولایت باطل آنها را به سمت ظلمات یعنی به ولایت خودشان بیرون می برند.
نور، ولایت حق است. نور، امام است. اخراج از نور به ظلمات یعنی اخراج از ولایت نبی اکرم به ولایت ائمه جور. ظلمات، خود آنها هستند «
یخرجونهم من النور الی الظلمات
». ظلمات، همان ولایت آنهاست، همان صفات رذیله شان است. آنها پیروان خود را تحت ولایت خودشان می برند. کما این که اگر کسی به نور رسید (جعلنا له نورا) نور یعنی ولایت امام. آنجا (ظلمات) جمع است، اینجا (نور) مفرد است؛ «
الله نور السماوات والارض
»، آنجا «او کظلمات»، در آیه نور «
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیائهم الطاغوت و یخرجونهم من النور الی الظلمات
» ظلمات متعدد همان ولایت اولیاء طاغوت است. نور ولایت الله است که بیشتر از یکی نیست.
«انسانی مرده بود، ما او را به حیات رساندیم» یعنی به ولایت. او را وارد نور کردیم «
یمشی به فی الناس
» مشی او در شعاع نور است، در شعاع ولایت الله است. یک انسانی هم در ظلمات است، یعنی در ولایت اولیاء طاغوت است که این ولایت، موت هم هست. پس ولایت معصوم سرچشمه حیات و از آن طرف هم سرچشمه نور است. این روایات را خواندم که معلوم بشود این آیه چه می خواهد بگوید. مقصود از ظلمات، ولایت ائمه جور است. مقصود از نور، ولايت الامام است. مقصود از حیات، معرفت الامام و معرفت الولایه است.
عیاشی در تفسیر خود این روایت را می آورد: «عن بريد العجلي قال سألت أبا جعفر ع عن قول الله «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ» قال: الميت الذي لا يعرف هذا الشأن، يعني هذا الأمر «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً» إماما يأتم به يعني علي بن أبي طالب، قلت: فقوله: «كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها» فقال بيده هكذا هذا الخلق الذي لا يعرفون شيئا» کسی که ولایت را نمی فهمد، مرده است. با معرفت الامام، حیات پیدا می شود. حضرت فرمودند می دانید «ميتًا» یعنی چی؟ بریر از امام باقر ارواحنا فداه نقل می کنند «میت» آن است که هیچ چیزی نمی فهمد، معرفتی ندارد. در قبلش فرمودند «
الذی لا یعرف هذا الشأن
» یعنی امامت را نمی شناسد.
پس کسی که به حقیقت ولایت نرسیده، هیچ معرفتی در دستش نیست. حیات یعنی معرفت. معرفت هم در اصل معرفت الامام و «معرفت الولایه» است «فاحییناه»؛ لذا در روایت حکمت به معرفت الامام تفسیر شده است « عن أبي بصير قال سألته عن قول الله «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» قال: هي طاعة الله و معرفة الإمام»(8) این همان حکمت است. آن سرچشمه حیات است. با حقیقت ولایت، انسان را به حیات طیبه رساندیم. «
و جعلناه له نورا یمشی به فی الناس
» نور یعنی چی؟ یعنی «اماما یأتمّ به» پس امام سرچشمه حیات و سرچشمه نور است؛ کلمه نور الهی و کلمه حیات است. سپس فرمود (کمن مثله…) مانند این مردم است که چیزی نمی دانند، اینها در ظلمات اند یعنی تحت ولایت ائمه جوراند، در اصطلاح قرآن مطلب چنین است.
کسی که حقیقت ولایت را درک نکرده مرده است این معنی همان روایت است که فرمود: «
مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة
»(9) یعنی مرده ای که به حیات اسلام نرسیده، مرده حقیقی است. حیات جاهلیت یعنی حیاتی که در آن معرفت نیست. حیات طیبه یعنی حیاتی که در آن معرفت هست. «
و جعلنا له نورا
» یعنی علی بن ابیطالب علیه السلام. «
من مثله فی الظلمات لیس بخارج منها
» این یعنی چه؟ حضرت با دست اشاره فرمودند یعنی مثل اینها (غیر شیعیان)، بگویید آقا اینها خیلی چیز بلد بودند، فقه، کلام و… «لا یعرفون شیئا» یعنی کسی که امام را نمی شناسد اصلا از معرفت برخوردار نیست، معرفت یک نور است، معرفت این دانش های ظاهری نیست.
بیان روایت قبلی این بود که «
کمثل هذا الخلق الذین لا یعرفون الامام
»، در اینجا می گوید حضرت گفتند «
هذا الخلق الذی لا یعرفون شیئا
»، کسی که امام را نمی شناسد، هیچ معرفتی ندارد. لذا در آن روایت هم بیان شد «
المیت الذی لا یعرف شیئا
» در یک روایت دیگر فرمود «یعنی لا یعرف هذا الامر» کسی که هذا الامر را نمی داند، گویا هیچ چیزی نمی داند. کسی که به امام نرسيده، به هیچ چیزی در عالم نرسیده است.کسی که در عالم به معرفت الله نرسیده، هیچ معرفتی ندارد. نه این که بگویید خیلی چیزها را بلد است، خدا را نمی شناسد! خب خدا را نمی شناسد پس دیگر هیچ چیزی ندارد. یک بنده خدایی از کسی تعریف می کرد می گفت خیلی آدم خوبی است، همه چیزش خوب است فقط توحیدش خراب است! کسی که به معرفت الله نرسیده، لا یعرف شیئا. کسی که به معرفت الامام هم نرسید، لا یعرف شیئا.
پس «ظلمات» یعنی ولایت ائمه جور، «نور» یعنی ولايت الامام، حیات یعنی معرفت الامام و موت یعنی جهل نسبت به امامت. بعداً عرض می کنم این نور و حیات، یک چیز بیشتر نیستند و به هم گره خوردند. لذا در صدر آیه می فرماید «
افمن کان میتاً فاحییناه وجعلنا له نورا
»، کسی که به حیات برسد به نور رسیده است، بعد می فرماید «
کمن مثله فی الظلمات
» کسی که در ظلمات است، نه به حیات رسیده است و نه به نور. اگر کسی بخواهد به حیات برسد، باید به کلمه نور راه پیدا بکند.