برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
پاسخ: دیدگاه ما مبتنی بر منسجم دیدن مجموعه تمدن غربی است و اعتقاد به این که تلاش شده تمدنی مبتنی بر یک مبنا به طور هماهنگ تولید شود. طبیعتاً اگر یک جریان ارادی در پی تولید مجموعه ای منسجم مبتنی بر مبانی خود باشد، به اندازه ای موفق شود مبانی را به رو بناهای خود هم جریان بدهد، رو بناها هم صبغه مبانی را پیدا می کنند. بنابراین یک نوع غرب شناسی در این دیدگاه وجود دارد که آیا آنچه امروز به عنوان محصول تمدن غرب مدرن می بینیم چیزهایی است که به طور تصادفی بر دامنه این درخت روئیده یا متناسب با مبانی تولید شده است؟ اگر کسی که معتقد باشد که غرب دنبال اهداف دیگری بوده و تصادفاً به این محصولات رسید، ممکن است بگوید ضرورتی ندارد این محصول هماهنگ با آن مبانی باشد. ولی اگر دانستیم غرب طی یک برنامه ریزی منسجم و در یک سیر تدریجی تطوری و شاید تکاملی، به ایجاد یک انسجام تمدنی رسیده که در آن رابطه مبانی و محصولات منطقی و هدایت شده است، در چنین فرآیندی، قاعدتاً محصولات متناسب با مبانی تولید می شوند.
این نکته تا اندازه ای مبتنی بر نظریه سیستمی هم هست؛ یعنی غرب مثل اینکه یک سیستم است که ارتباطات منطقی میان اجزای آن وجود دارد. متنها تحلیلی که ما از شکل گیری یک سیستم و پیچیده تر شدن آن می کنیم، مبتنی بر «فلسفه نظام ولایت» است؛ نه مبتنی بر نسبیت مادی و اصالت ربط هگلی، یعنی این طور نیست که ارتباط و انسجام پدیده ها بر اساس فلسفه نظام ولایت و تولی تفسیر می شوند. بنابراین تلقی ما این است که تمدن غرب مبتنی بر یک نظام ولایت و تولی پیچیده است که در یک فرآیند رو به پیش به سوی مقصد خود، این جریان را سامان داده است. بر این اساس به نظر می آید که میان محصولات و مبانی غرب یک نوع انسجام وجود دارد و محصولات تمدنی کالبد مبانی تمدنی هستند. طبیعتاً میان روح و کالبد تناسبی وجود دارد.