برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
دعاي شريف ندبه به منزله زيارت امام زمان عليه السلام در روز جمعه و تجديد عهد با ایشان بوده و قرارهاي ما را در اعياد اسلامي با حضرت تثبيت و محكم مي كند؛ این دعا ارتباط ما را با حضرت محكم و وثيق مي نماید؛ دعای ندبه چهار یا پنج فراز دارد؛ فراز اول بسيار مختصر و گوياست كه به منزله عنوان كل دعاست و شامل حمد و صلوات می باشد؛ «
الحمد لله رب العالمين
» همه اول و آخر دعا و سلوك، همين است؛ يعني درك جمال صنع الهي و درك كمال وجود مقدس نبي اكرم صلی الله علیه و آله و اهل بيتعلیهم السلام . معنی صلوات همين است. رسيدن به مقام حمد و صلوات، همه غايت و هدف ماست؛ هدف این است که آدم به جايي برسد كه ربوبيت خدا را نسبت به عوالم ببيند و جمال اين ربوبيت را درك كند، به حمد برسد و طهارت و عظمت و قدس اوليای خدا را هم ببيند و با صلوات، به مقام اقرار به طهارت و قدس و عظمت آن ها برسد. سند دعای ندبه قابل اعتماد و از امام صادق عليه السلام است. ظاهراً در مزار كبير از امام صادق علیه السلام نقل شده است.
فراز دوم دعا از اينجا شروع مي شود: «
اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضآئُكَ فى اَوْلِيآئِكَ، اَلَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدينِكَ، اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ، اَلَّذى لا زَوالَ لَهُ وَلاَ اضْمِحْلالَ، بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ، وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ، وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ، وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ، وَالثَّنآءَ الْجَلِىَّ، وَاَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلآئِكَتَكَ، وَكَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ، وَرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ، وَجَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيْكَ، وَالْوَسيلَةَ اِلى رِضْوانِكَ
» در فراز دوم توجهي به ما داده شده كه شما اين توجه را جز در بيانات معصومين علیهم السلام نمي بينيد؛ اين هدايت ها و دستگيري ها روح انسان را به افقي می برند و صحنه هايي را به او نشان می دهند تا انسان را با آن صحنه ها و عظمت ها مأنوس كنند و او را از آن عظمت ها به سلوك برسانند؛ تحقق اين امر جز با هدایت اوليای خدا ممکن نيست. در كلمات ديگران هرگز نمی توان چنین چیزی را یافت که براي سلوك و رساندن انسان به تجديد عهد با ولي خدا، او را وارد چنین افق هاي بلند و رفيعی كنند و انسان را برسانند به اين نقطه كه خدا اوليایي دارد و ربوبيتي نسبت به اوليائش، و انسان را به درك جمال این ربوبیت و به حمد بر ربوبيت خدا نسبت به اوليائش برسانند. راحت تر این است كه آدم هنگام بهار در گلستان بنشيند و زيبايي صنع خدا را با اين مخلوقات ببيند و بگوید که خدا چه زیبا اين ها را مي روياند و به كمال مي رساند؛ یا ببیند وقتي که این مخلوقات به تمام بهره مندي خود رسيدند، خدا چگونه بساطشان را جمع مي كند و وارد يك دوره جديدي مي شوند؛ اين كار خيلي سخت نيست. دیدن ربوبیت خدا در بهار کار سختی نیست؛ ولی اینکه انسان بتواند در رستن اوليای خدا و سربرداشتن و سلوك و به لقا رسيدن ایشان جمال ربوبيت را ببيند و خدا را بر اين ربوبيت حمد كند، كار آساني نيست؛ حتی اینکه در مرحله بعد بتواند در سايه درك اين ربوبيت، سالك شود؛ يعني سلوكش با اين حمد و درك صنع و ربوبيت باشد؛ اين فقط در كلمات اوليای خدا موجود است. در فرازی که اشاره شد حضرت ما را به اين نكته توجه مي دهند که خدا اوليایي دارد که با آن ها قضای محتومي همراه است و اين قضا چقدر زيبا و ستودني است؛
سپس سير اين قضا را توضيح مي دهد. اين قضا چيست؟ «
لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضآئُكَ فى اَوْلِيآئِكَ اَلَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدينِكَ، اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ، اَلَّذى لا زَوالَ لَهُ وَلاَ اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ، وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ، وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ، وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ
» اين ها را خالصة خود قرار داده است؛ اين همان زيبايي ای است که آدم زيبايي صنع را ببيند و لذت ببرد و از خود بيرون بيايد و همه عالم را براي خود نخواهد؛ بلکه خدا و اوليائش را ببيند و محو اين صنع الهي شود و به بهجت و سرور و حمد اين صنع برسد؛ ببینید افق وجود انسان چقدر رفعت پيدا مي كند! گاهی انسان وقتي به خودش چيزي بدهد، فقط مي تواند خدا را حمد كند؛ ولی گاهی با همه عالم خدا را حمد مي كند؛ گاهی چنان افق پروازش بالا مي رود که خدا و سلوك خود را با اوليای الهی مي بيند و بعد زيبايي صنع خدا را با اوليای خدا مشاهده می کند؛ اين يك لفظ نيست بلکه يك مقام است.
انسان تا به اين مقام نرسد، این عبارات برای او فقط لقلقه زبان است؛ عجيب تر اين است كه انسان يك قدم پیشرفت می کند؛ او را متوجه مي كنند كه عنايت خداي متعال و ربوبيت او، ربوبيتی همراه با بلاست؛ يعني او را در متن بلا وارد می کنند و عهدهاي خدا با اوليای خود و تحمل آن ها را [به او نشان می دهند]؛ بعد به انسان نشان می دهند که در اين عهد و قرار و وفا چه سلوكي اتفاق افتاده و چه عنايت و لطف و انعامي رخ داده است؛ انسان را به اين مقام می برند تا به او نشان دهند که قبل از ورود به دنيا، سر و صداي آن ها را در دنيا به راه انداخته است، پیش از پيامبر صلی الله علیه و آله همه انبيا علیهم السلام [به بعثت حضرت] بشارت داده اند و او قبول كرده و قبل از امتحانات دنيا آن ها را پذیرفته است؛ چرا؟ چون تو قرار گرفتي؛ آن ها هم عهد بستند، تو هم علم به صدق آن ها داشتي؛ «عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ، وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ، وَالثَّنآءَ الْجَلِىَّ، وَاَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلآئِكَتَكَ، وَكَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ، وَرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ» همه اين ها را به آن ها دادي و وحي بر آن ها نازل شد؛ بنابراین انسان می گوید: چقدر صنع تو زيبا بود. اين صنع با عهدهاي سنگين و بيعت ها و قرار هاي سنگين آغاز شده است؛ ولي بلافاصله به دنبالش می آید كه «عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ قَبِلْتَهُمْ و قَرَّبْتَهُمْ و قَدَّمْتَ» چقدر زيباست که انسان بتواند جمال صنع خدا را با اوليائش درك كند. با آنکه قامت زينب كبري سلام الله عليها در متن بلا خم شده ولی مي فرمايند: «
ما رأيت الا جميلاً
» يعني جمال این كار از ابن زياد نيست؛ زیرا او ملعون است؛ بلکه در صنع خدا جز جمال نيست؛ حتي در شهادت سيدالشهدا علیه السلام نیز از آن وجه كه به ربوبيت حضرت حق برمي گردد، سيدالشهدا علیه السلام را بالا مي برد و برای او ضيافتي برپا مي كند كه قابل وصف نیست.