برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
بزرگان توضیح داده اند که چه مراتبی از سیر باید در انسان طی شود؛ ظاهر انسان باید آراسته به شریعت شود و روحش آراسته به اخلاق حمیده؛ وراي این هم هست و آن اینکه باطن انسان باید به حقیقت ولایت آراسته شده و سرّ توحید و ایمان کامل به او عنایت گردد. حال اگر کسی ظاهر خود را آراسته کرد و اخلاق حمیده هم در او پیدا شد، به تعبیر بعضی بزرگان، در این مرحله درک او از معارف توحیدی آغاز می شود. اگر انسان به این ملکات برسد، در سایه نور ایمان به مرحله شهودِ توحید افعالی و بعد به توحید در اسماء و صفات می رسد و سپس در مراحل بالاتر از آن ـ اگر برای ما مخلوقات راهی باشد ـ سیر می کند.
اگر انسان به مرحله توحید افعالی برسد، شهود «
لا حول ولا قوه الا بالله
» واقع می شود. در مرحله توحید اسماء و صفات، به حقیقت شهود «
لا اله الا الله
» می رسد و می بیند که اسم الهی و اسم الله همه عالم را اداره می کند. شاید کسانی که در مقام «
بسم الله الرحمن الرحیم
» هستند، همین مقام را واجدند. آن ها کسانی هستند که با اسماء الحسنی الهی مشغولند؛ چنانچه فرموده اند: «
بِسْمِ اللَّهِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى أُمُورِی كُلِّهَا بِاللَّه
»؛ آن ها در همه امور فقر و نیاز خود را می فهمند و مستعین هستند؛ مستغنی نیستند، مفتقرند و مستعین، و استعانتشان هم به الله هست؛ یعنی به ذاتی که صاحب همه اسماء الحسنی می باشد و به مقام الوهیت او تعلق دارند؛ در همه شئون خود مستعین هستند و مستغنی نیستند؛ افتقار خود را درک می کنند و توهم غنا و استغنا ندارند؛ بلکه افتقار و نیاز خود را به کمک حضرت حق می فهمند و مستعین به اسباب نیستند؛ بلکه مستعین به الله و به اسم الله هستند.
بر اساس بعضی روایات شاید معنی «بسم الله» این باشد که «با» را بای استعانت گرفته اند و اضافه اسم به الله را نیز اضافه بیانیه؛ یعنی اسمی که همان الله است؛ «
أستعین فی اموری کلّها بالله الّذی يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوقٍ وَ عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ كُلِّ مَنْ دُونَهُ وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ جَمِيعِ مَنْ سِوَاه
»؛ اگر کسی به این مقام رسید، سر و کارش با اسماء الحسنی الهی است و همواره حالتش مانند غريقي است که هیچ تکیه گاهی ندارد و تکیه گاهش فقط خدای متعال است.
میزان رسیدن انسان به مقام توحید و معرفت الله و شهود حضور حضرت حق، به اندازه افتقاری است که او احساس می کند. حضرت فرمودند: هر مخلوقی حتی فراعنه تاریخ در جایی که اسباب از کار می افتند و امیدشان از اسباب می بُرد، به او استعانت می جویند و به او تألّه می کنند و تضرع، افتقار، تکیه و استعانتشان به او خواهد بود؛ همه مخلوقات این گونه هستند؛ با وجود این برخی مخلوقات بعد از اینکه خدای متعال دوباره سببیت به آن ها عنایت می کند، مشرک می شوند؛ «
فَإِذا رَكِبوا فِي الفُلكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخلِصينَ لَهُ الدّينَ فَلَمّا نَجّاهُم إِلَى البَرِّ إِذا هُم يُشرِكونَ
»(عنکبوت/65). در عده ای نیز علی الدوام حالت افتقار و استعانت وجود دارد یا لااقل در آن ها باقی می ماند و دائماً در مقام استعانت و بسم الله و «
ایاک نعبد و ایاک نستعین
» هستند.
بنابراین درک از حقیقت جاری بودن توحید در همه عالم، نبودن هیچ الهی جز خدای متعال، تأله و افتقار همه به آن اله و اسماء الحسنی الهی و افتقار از این طریق به ذات حضرت حق، و این درک که در اشیا چیزی جز افتقار نیست و مشاهده حضور غنای حضرت حق و اسماء الحسنی حضرت حق در متن این افتقار، همه و همه، نیازمند یک سیر است که در دستورات دینی آمده است؛ البته گاهي عده ای اين ها را آسان کرده اند! در حالی که اين قدر هم آسان نیست و گاهی آن قدر هم پیچیده نیست.