برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
غرب نیاز مادی ایجاد می کند ـ نیاز یعنی فقر و رنج نداشتن ـ سپس این نیاز را به احساس کرامت و شرافت تبدیل می نماید؛ یعنی احساس حقارت از نداشتن ایجاد می کند؛ هم آن را به عامل تحريک تبديل مي کند، هم به عامل فرمان پذیری؛ البته باید توجه داشت که اولاً ارضا همیشه متأخر از نیاز است و ثانیاً نیاز عمومی است و ارضا طبقاتی؛ چون همه مردم رسانه ها، تلویزیون و تبلیغات گوناگون را می بینند ولی همگی ارضا نمی شوند؛ پس احساس حقارت می کنند؛ کم کم نه فقط در خود احساس حقارت می کنند، بلکه در فرهنگ خود هم احساس حقارت می نماین.
بنابرآنچه گفته شد این پرسش مطرح می شود که آیا شبهه فقط دو مقدمه است که کنار هم می گذارند و ذهن را به هم می ریزند؟! خیر؛ اصل شبهه، شبهه عینی است. شبهه عینی در مقابل اسلام، همین تمدن غرب است. وقتی رسانه ها نشان می دهند که انسان غربی با فشار دادن یک دکمه در یخچال را باز می کند، در ذهن مسلمان شبهه ایجاد می شود. کسی که چنین امکاناتی ندارد، با تعجب خیال می کند که در غرب معجزه شده است؛ بعد هم احساس می کند غربی ها انسان هایی شریف هستند و خود را بیچاره می بیند؛ چون نمی تواند با یک دکمه درب یخچال را باز کند! به تدریج هم تصور می کند که ریشه این ضعف از فرهنگ اسلام است و فرهنگ غرب، فرهنگ قوی تری است. کم کم به این فکر میکند که ادعاهای غربی ها بد هم نیست و مثلاً این حجاب را هم آخوندها به اسلام نسبت داده اند! بدین ترتیب انسان نسبت به فرهنگ خودش احساس تحقیر می کند. وقتی مسلمانان تا پیش از انقلاب اسلامی، از ایران و کشورهای شرقی به غرب می رفتند، به دلیل احساس حقارت، مسلمان بودن خود را مخفی می کردند؛ این نتیجه عملکرد غرب است.
بنابراین نیاز را توسعه می دهند و ابتدا به تجلیل و تحقیر و بعد آن را به احساس حقارت فردی، فریفتگی، شیفتگی و حقارت فرهنگی تبدیل می کنند و هویت انسان را از او می گیرند. انسانی که هویتش متکی به فرهنگ و دینش بود و احساس می کرد مسلمان و شیعه است، حالا احساس می کند که همه این هویت ها حقیرند؛ تا جایی که تصور می کند باید تمام هويتش به هویت و فرهنگ غربی تبدیل شود. غرب چنین کاری با جهان کرده است.