برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
ب: در علم حضوري به لحاظ تعريف كه حضور خود واقع است (نه صورت كاشف) اصولاً حكايت، كشف و مطابقت، سالبه به انتفاء موضوع است. يعني در آنجا كشف گرچه كشف به معناي اشراف عالم يا حضور معلوم باشد اساساً به معناي حكايت معنا ندارد. پس مطابقت نيز بي معناست. از اينروست كه گفته مي شود علم حضوري هميشه در دست است و اصولاً در آن خطا راه ندارد. زيرا واقع نزدعالم، حاضر است و اين در حالي است كه خطا روي مي دهد كه من وقتي صورتي از يك واقع از اين استكان يا شيء ديگر دارم و نمي دانم آيا اين صورت ذهني با اين مطابق است يا خير. طبعاً اگر مطابق باشد صحيح و اگر نباشد غير صحيح است. اما وقتي خود واقع نزد نفس من حضور داشته باشد. پس واقع با چه چيز بايد مطابقت داشته باشد؟ بنابر اين مطابقت بي معناست و خطاناپذيري، يك امر قطعي در علم حضوري به شمار مي رود.
ج: در علم حصولي به دليل وجود حاكي، محكي، حكايت و كشف مي توان پذيرفت كه واقع نزد نفس وجود ندارد. بلكه آنچه هست تنها يك حاكي نزد نفس ماست كه به دنبال آن حكايت، كشف، مطابقت و … مطرح مي شود. لذا مفهوم «سفيدي»، حاكي از حقيقت سفيدي و مفهوم «سياهي»، حاكي از حقيقت سياهي است. تصوري كه بنده از پدرم دارم هيچگاه مادرم و تصوري كه از مادرم دارم پدرم را نشان نمي دهد. بلكه هر كدام واقع خود را نشان مي دهند.