برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
بنابراين بايست روي اين نكته بحث شود كه نهايتاً ضروري است مرتبه را از يكديگر تفكيك كنيم كه البته آميزه هايش در سخنان حاج آقا ميرباقري كاملاً وجود دارد. ما با دسته بندي تحت عنوان «ارزش»، «بينش» و «دانش» روبرو هستيم. اما آيا مي توانيم اينها را از يكديگر تفكيك كنيم؟ اگر مي توانيم، ارتباط اينها با همديگر چيست؟ اينها تا كجا با هم هستند و تا كجا تأثير مي گذارند؟ اگرجهتداري بدين معنا باشد كه انسان مولود زمان و مكان است كه به نوعي در استدلال هرمنوتيك هم بچشم مي خورد آنگاه به نظر مي رسد اين نظريه به نسبي گرايي منجر مي شود. علوم هم همين گونه است و ما آنرا هم مي پذيريم. اما بايد ديد آيا منظور از «مولود و محصول زمان بودن» اين است كه متأثر از زمان است يا اينكه به معناي معلول زمان است؟ بين اين دو تفاوت بسياري است. ما به ويژه در علوم انساني بايد بين تعامل و تأليف، تفكيك قائل شويم.
حاج آقا ميرباقري هم چندين بار تكرار كردند كه اين تأثير وجود داردو البته هيچ كس روي اصل تأثير اختلاف نكرده است. مثلاً پست مدرنيسم تأثير بين «اراده و دانش» را از يك طرف و «قدرت و دانش» را از طرف ديگر مي پذيرد و كسي نيز اين مطلب را انكار نكرده است. اما بايد ديد آيا دانايي، توانايي است. يا توانايي، دانايي؟ آيا اراده، منشأ علم و معرفت است يا آن، معلول اين است؟ در اينكه اينها با يكديگر تعامل بلكه تداول دارند ترديدي نيست؛ اما بحث اين است كه نهايتاً كداميك علت ديگري است ؟ اگر اين رابطه، علت و معلولي شد، حتماً رابطه نيز يكطرفه مي شود. حال آنكه رابطه تعامل، دو سويه است. اين امر بر آن و آن هم بر اين تأثير مي گذارد. اما مشكل دقيقاً در رابطه علّي اينهاست كه به نظر مي رسد قدرت، معلول اراده و اراده، معلول شناخت است؛ ولي پيش ذهن ها هم كاملاً تأثير دارد. به نظر مي رسد كه اين مسائل بايد تبيين شود.
بحث را جمع مي كنم. جهتداري پذيرفته شده است. اما آيا جهتداري از ارزش ناشي مي شود يا بينش يا دانش؟ اصولاً رابطه اينها با يكديگر چيست؟