برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
ابتدا بايد علت نياز بشر به دين و حوزة اين ضرورت را يافت. ممكن است اعتقاد بر اين باشد كه حيات بشر فقط در محدودة دنيا بوده و ماوراء آن چيزي جز اوهام نيست؛ و يا اينكه حداقل احتمال وجود عوامل ديگري را داده و رابطة انسان را با اين عالم، محتمل دانست؛ به همين اندازه كه وجود عوالمي ديگر محتمل باشد، حتماً براي تدبير اعمال انسان در آن حوزه ها به وحي نياز خواهد بود؛ چرا كه بر اين فرض تكامل به حيات دنيوي منحصر نمي شود؛ يعني از آنجا كه تكامل فردي و اجتماعي، در عوالم ديگر نيز تا ابديت ادامه دارد، بالطبع تدبير انسان نسبت به نوع تكامل نيز محتاج به وحي مي شود؛ از اين رو، علاوه بر تفسير عوالمي كه مربوط به حكمت نظري است، تدبير عملي انسان نسبت به اين عوالم نيز محتاج تعاليم وحياني مي شود؛ چرا كه حكمت عملي مربوط به تكامل بوده و همة «بايد»ها، برخاسته از رابطة دو وضعيت «موجود و تكاملي» هستند.
حال اگر تكامل در محدودة دنيا تفسير شود ممكن است بتوان ادعا كرد كه سرپرستي چنين تكاملي محتاج به وحي نيست و عقل مي تواند به تدبير چنين تكاملي بپردازد؛ اما اگر يك گام فراتر رفته و تكامل در وراء اين دنيا تعريف شود آنگاه تدبير اين تكامل و راهبردهاي عملي مربوط به آن، محتاج وحي خواهد شد؛ همان گونه که تفسير چنين عوالمي نيز نيازمند وحي مي باشد.
مغالطه اي كه در استدلال گروه اول صورت گرفته، اين است كه گفته اند: اگر حيات انسان صرفاً در زندگي دنيوي خلاصه مي شد آنگاه نيازي به ارسال پيامبران و مديريت انبياء(ع) نيز نبود! آيا واقعاً انسان در تدبير امور همين دنيا نيز محتاج وحي نبوده و مي تواند فارغ از تعاليم الهي به ادارة صحيح نظام معيشت خود بپردازد؟ اگر فرض شود كه براي انسان يك تكامل اخروي و ابدي نيز وجود دارد آنگاه كدام يك از حوزه ها را مي توان مربوط به اين كمال ابدي دانست؟ آيا آنچه در تدبير منزل و كشور صورت مي پذيرد، ارتباطي با سعادت اخروي ندارد؟ به عبارت ديگر، اگر عالمي وراي اين دنيا نبود، نياز به وحي بي معنا مي نمود؟ و حال كه عوالم ديگري نيز مفروض است. آيا مي توان ارتباط اين دنيا را با آن عوالم قطع كرد؟!