برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
آیا صلوات ما طريق طهارت است؟ يا آن که صلوات ما مقدمه صلواتی است كه خدا مي فرستد و آن صلوات مایه طهارت است؟ صلوات ما تعظيم است، صلوات خداي متعال است كه آن حقيقت ولايت را در وجود ما جاري مي كند. وقتي جاري شد، سرّ ولايت خواهدآمد، به دنبالش صفات حميده هم مي آيد. ولایت، مبدأ طهارت است. لذا خوب دقت بكنيد، باطن عبادات ديگر مثل نماز چيست؟ همه اين مناسكي كه ما به جا مي آوريم، ظاهر و باطني دارد، جسم و روحي دارد، سرِّ سرّش چيست؟ باطن باطنش چیست؟ يك چيز بيشتر نيست: تعظيم خداي متعال. چيز ديگري هم هست؟! «
إِلَهِي هَذِهِ صَلَاتِي صَلَّيْتُهَا لَا لِحَاجَةٍ مِنْكَ إِلَيْهَا وَ لَا رَغْبَةٍ مِنْكَ فِيهَا إِلَّا تَعْظِيماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَكَ إِلَى مَا أَمَرْتَنِي بِهِ
»(21) تعظيم خداي متعال از طريق تعظيم خليفه اش واقع مي شود. لذا باطن صلاة، ولايت معصومين است. هر عبادت شأنی از شئوني تعظيم است. كما اين كه نماز يك تعظيم خداي متعال است، زكات تعظيم ديگري است، حج تعظيم ديگري است؛ هر كدام از اين ها هم تعظيم خاصي نسبت به ولايت نبي اكرم و امير المومنين صلوات الله عليهم اجمعين هستند. آن تعظيم، باطن نماز است. اگر كسي به روح تعظيم رسيد، از عالم بالا هم سرّ صلاتی به او عنايت مي شود، سرِّ صلاتي شأن خاصي از ولايت امير المومنين است كه با اين تعظيم، انسان به آن مي رسد.
شرايع در قوس نزول، تنزل ولايت اند و در قوس صعود، شما از شريعت، به باطن ولايت مي رسيد. يعني اگر كسي نماز مي خواند، بايد به تعظيم در مقابل خداي متعال برسد. و الا، نماز به درد نمي خورد، چون فقط پوسته است. بايد سرّ ولايتي كه در نماز هست و تعظيم خاص نبي اكرم در نماز محقق مي شود، آن باطن نماز است. سرّش هم سجده خاصي است كه بر خداي متعال واقع مي شود. وقتي اين سجده و تعظيم واقع شد، نور توحيد و ولايت خاصي كه از طريق صلات جاري مي شود، به انسان مي رسد. لذا همه عبادات، طريق تلقي ولايت و تلقي توحيد هستند. باطن همه عبادات چيست؟ صلوات است. سرّش چيست؟ سجده در مقابل خداي متعال. باطن همه عبادات، تعظيم خليفة الله است. سرّش، يعني باطن باطنش چيست؟ سجده در مقابل خداي متعال. لذا اگر همه اين عبادات بود ولی تعظيم خليفة الله نبود؛ سجده در مقابل خداي متعال هم نيست بلکه پوسته ای بدون فايده است. نتیجه این است كه اگر کسی هزار سال بين ركن و مقام اين طور عبادت كند، به رو در آتش جهنم افکنده است. لذا باطن صلوات، تعظيم و باطن تعظيم، سجده است، اقرار به ولايت و سجده است.
هر عبادتي يك سجده خاص است، يك تعظيم خاص در مقابل خليفة الله هم هست. اگر كسي در صلاة، آن تعظيم را در نيابد؛ به آن سرّ توحيد هم نمي رسد. در زكات هم همين طور است. لذا فرمود «
نحن الصلاة في كتاب الله عز و جل، و نحن الزكاة، و نحن الصيام، و نحن الحج
»(22) از آن طرف حقيقت صلوات، حقيقت نماز و روزه، ولايت است. از اين طرف تسليم بودن، تعظيم به آن حقيقت است. لذا باطن همه عبادات چيست؟ صلوات. سرّش چيست؟ سجده. همه عبادات، اين طور هستند. آن وقت اين سجده و صلوات موجب مي شود كه حقيقت صلوات در ما جاري بشود. حقيقت صلوات، صلواتي است كه خدا به نبي اكرم مي فرستد. صلوات ما، اقرار است. اقرار، ما را آماده مي كند تا آن حقيقت به ما عنايت بشود. صلوات خداي متعال، عنايت و اعطاء به نبي اكرم است، نوري است كه به حضرت مي دهند، نور حضرت را كامل مي كنند. صلوات ما، اقرار است. اقرار و تحمل موجب مي شود كه آن نور در وجود ما هم جاري بشود. صلوات، تسليم بودن در برابر ولايت است. «
صلّوا عليه و سلّموا تسليماً
» اين سلّموا تسليماً، در واقع صلوات را تفسير مي كند. تسليم محض بودن، همان صلوات است. تسليم محض بودن به ولايت، تعظيمِ خاص و اقرار به عظمت است؛ اين اقرار، مقدمه است كه صلوات خداي متعال بر نبي اكرم در ما هم جاري بشود؛ که همان اخراج من الظلمات الي النور است. آن است كه مبدأ طهارت است. همه عبادات هم به همین نکته بر مي گردد. همه عبادات از اول تا آخر، باطنش صلوات و سرّش عبوديت است. باطن عبادات تعظيم خليفة الله است و اين تعظيم، طريق سجده است. لذا اگر كسي اين تعظيم را نكرد، سجده هم نمي تواند بكند. «ابي و استكبر» وقتي موجودی استكبار كند، چگونه مي تواند سجده كند؟! همه اش بازي است. سجده اش هم استكبار است. تعظیم خلیفه الله و توحید باطن صلوات است.
مي خواستم آن طرفش را كه لعن است هم توضيح بدهم كه ان شاء الله بيان لعن براي يك فرصت ديگري باشد. آن چه گگفته شد اجمال صلوات بود كه همه كمالات در صلوات و لعن است. كما اين كه صلوات ما طريق صلوات خداي متعال بر ما است؛ لعن ما نیز طريق است براي آن که لعني كه خدا بر اعداء می فرستد، به ما نسبت داده بشود و بركات آن لعن به ما برسد.