برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
خلاصه كلام اينكه در سخنان آقاي ميرباقري، مشكل «نسبيّت» حل نشد. چون با حذف صدق و كذب اين مشكل حل نمي شود. قبل از اثبات خدا، ربوبيّت و هماهنگي و آيه و روايت خواندن بايد حقانيّت اينها را اثبات كنيم. غزالي كه در واقع شكاك ترين شخص در مسائل فلسفي است مي گويد «بايد با حجّت درون (عقل) دستت را در دست پيامبر بگذاري و بعد از آن تا اندازه اي عقل خود را محدود كني». يعني آن كه شكّاك است نيز قبول دارد كه تا دست خود را در دست پيامبر نگذاريم اصلاً نمي توانيم سخني براي گفتن داشته باشيم. پس واقعاً نسبيّت حل نشد.
اينكه بگوئيم هر جا خدا لازم ببيند دخالت مي كند و در اراده ها هماهنگي ايجاد مي كند كه حق و باطل نشد. آيه و روايت خواندن و تكرار مدعا نيز مشكل گشا نيست. بياييم بررسي كنيم كه دقيقاً لوازم نظريه مان، چيست؟ اصولاً لوازم يك نظريه، نه تابع اراده گوينده بلكه تابع منطق نظريه است. ما معتقديم كه لازمه اين نظريه، نسبيت مطلق است. مادامي كه ايشان ملاكي قبل از قبول حقانيّت خدا ندهند، هرچه بگويند چيزي جز نسبيّت نيست.
سبحاني: از حاج آقاي معلمي تشكر مي كنيم. همان طور كه تا به حال بحث ادامه پيدا كرده است باعث مي شود لوازم نظريه بيش از پيش تبيين شود كه طبعاً اين موارد، در جمعبندي نهايي جناب آقاي ميرباقري و پاسخ به اين اشكالات، لحاظ خواهد شد و ما بيشتر وارد اصل قضيه مي شويم.
از ديگر سو پايه اصلي استدلال ايشان موضوع تطابق بود.
در نظريه ايشان، تطابق، از يك طرف، به بحث وجود ذهني (يعني بحث علم حصولي و علم حضوري) بر مي گردد واز طرف ديگر، مسأله تجرّد را مبناي اين نظريه قرار مي دهند. ظاهراً در ديدگاه آقاي معلمي هيچ يك از اينها نمي تواند مبناي نظريه تطابق قرار گيرد. اكنون اگر جناب آقاي حاجي ابراهيم در اين زمينه توضيحي بدهند و ديدگاه حاج آقاي ميرباقري را نقد كنند، چه بسا جلسه بتواند نگاه كاملتري به موضوع داشته باشد.