برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اين را هم بايد اضافه کرد که در حکمت اشراق و حکمت متعاليه بر منبع فلسفه افزوده شده است و علاوه بر استدلال و برهان بر يک منبع رفيع تري به نام شهود نيز تکيه کرده اند که اساس آن در فلسفه يونان هم بوده است؛ اساس حکمت افلاطوني بر اشراق و تجلي و بر اساس مشاهدات است نه بر استدلال و برهان. به نظر مي رسد همانطور که حکمت به معني برهان، تحت تأثير فرهنگ قرآن قرار گرفته، شهود و اشراق نيز تحت تأثير تربيت نبي اکرم(ص) واقع شده است. بنابراين، نمي شود گفت که اشراقات حکمت اشراقي ما و حکمت متعاليه ما ادامه محض حکمت افلاطوني است و نمي شود گفت که برهان هاي فلسفي ما فقط ادامه همان فلسفه يونان است؛ گرچه متأثر از اوست و اين تأثر هم تاسف انگيز است، ولي به معناي اين نيست که زائيده همان جاست و فقط همان را پرورانده اند؛ بلکه آن فلسفه وارد فضاي فرهنگ اسلام شده است؛ و هم شهود و هم استدلال آن تحت تربيت فرهنگ اسلام ارتقا پيدا کرده است؛ لذا هم حکمت مشاء و هم حکمت اشراق و هم حکمت متعاليه فاصله جدي با حکمت يونان دارد.