برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
نکته بعدي اين است که فلسفه بايد معطوف به نيازمنديهاي اجتماعي باشد؛ همان نکته اي که استاد عزيزم جناب آقاي حداد فرمودند. ما بايد بتوانيم حکمت را معطوف به عمل نماييم؛ يعني فلسفه و عرفان به «حکمت» تبديل شوند و بعد هم جاري در علوم گردند؛ يعني بتوانيد حکمت و فلسفه را به عمل اجتماعي تبديل کنيد. کاري که غرب کرده است اين است که فلسفه هاي سکولار را به فلسفه زندگي تبديل نموده و از دل آن دانش درآورده است؛ يعني نظام دانشي غرب مبتني بر فلسفه غرب است. اگر ما بتوانيم فلسفه اسلامي را کاربردي کنيم و به حوزه دانش تسري بدهيم و آن را هم مبتني برقرآن و فرهنگ اهل بيت(ع) بنا بگذاريم آنگاه مي توانيم دانشي داشته باشيم که دانشمند هر چقدر بيشتر مي خواند بيشتر متأله مي شود. ولي اگر روش تحقيق، روش پوزيتويستي شد و مبتني بر فلسفه هاي حسي، طبيعي است که هرچقدر که با اين دانش بيشتر آشنا مي شويد، انسان را به استغناء عالم مي رساند؛ چون طبيعي است از نظريه تکامل داروين، استغناء عالم پيدا مي شود. پيداست که شما با تکيه بر نظريه داروين نمي توانيد براي حيات اثبات توحيد کنيد. او حيات را به ماده و تکامل ذاتي ماده بر مي گرداند و در يک فرآيند علمي هم به اثبات مي رساند. حالا اثباتش هم محل بحث است که اساتيد از من آشناترند که تاملات جدي در باب نظريه او وجود دارد.