برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
آنچه که در يونان شکل گرفته است در واقع، مادر فلسفه در دوره رنسانس است و فلسفه اسلامي را هم تحت تأثير قرار داده است، اما اينکه ناشي از ادبيات ابراهيم خليل(ع) بوده، به يک معنا درست است اما به شدت هم جاي ترديد دارد. اين يک رويکرد فلسفه تاريخي به انتقال دانش است و با نقل خبر واحد ابوريحان و تحليل ايشان به پايان نمي رسد و نياز به تحقيق جامع دارد. حقيقتاً همينطور است که تعامل ميان حوزه هاي مختلف دانش در فرآيند تاريخي حتماً موجب شده است که فرهنگ انبياء بر مکاتب ديگر اثر گذار باشد. اما رويکرد ديگري هم وجود دارد و آن اين است که غرب که زادگاه حکمتش يونان است، فيلسوف گراست اما شرق، پيغمبرگراست؛ يعني دو مکتب هستند و دو مسير را طي کرده اند. پس هر چند منکر تعامل ميان اين دو حوزه نيستيم اما اثبات اين معنا با يک نقل از ابوريحان کافي نيست. اين يک بحث تحقيقي است و الآن هم مي دانيد که روش تحقيق نسبت به مباحث فلسفه تاريخي بسيار دقيق است. به عنوان نمونه در باستان شناسي با روش تحقيق خاص، از يک خط و نوشته بجاي مانده، يک فرهنگ را اکتشاف مي کنند.