برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اين تفكر از مرزهاي جغرافيايي غرب عبور كرده و وارد دنياي اسلام و دنياي شرق شده، مدل زندگي بشر را تحت تأثير قرار داده است. الان در هر جاي جامعه جهاني آثار اين تمدن دیده می شود؛ يعني آداب و سنن، شيوه هاي سنتي زندگي، عقلانيت سنتي و ساختارهاي سنتي به شدت دستخوش تحول شده اند. ارزش هاي سنتي جوامع به شدت دستخوش تحول شده، همه تحت تأثير جريان تجدد قرار گرفته اند؛ البته بخشي از فرهنگ و آداب و سنن تمدن هاي مادي تاريخی اگر در جريان تجدد منحل شود، در حقیقت دستخوش توسعه و تحول شده است؛ ولي اگر در یک جامعه بخشي از آداب و سنن و فرهنگ و تعاليم تحت هدايت انبيا علیهم السلام متحول شود، در واقع آن جامعه از فضاي فرهنگي و معنوي خود جدا شده و در واقع به فضای تجدد هبوط و سقوط كرده است.
فراگيري تمدن غرب کاملاً آشکار است. الان قسمت عمده اي از آداب و سنن و شيوه زندگي و ارزش ها، تفكرات و مهارت ها و حتی احساس نیازهایی كه در جامعه ایران هم شكل گرفته، همگی تحت تأثير جريان تجدد هستند؛ در مقایسه شيوه زندگي امروز با شيوه زندگي قرن گذشته می توان فهمید که همه چيز آن تغيير كرده است؛ بافت هاي اجتماعي، ساختارهاي اجتماعي، نوع انتظارات از زندگي و… متحول شده اند؛ محور اين تحول هم در بسياري موارد، تمدن غربي و جريان تجدد و نوگرايي غربي است.
معنای نگاه ما نسبت به اين تمدن اين نيست كه در جامعه غربي انسان هاي مثبت پيدا نمي شود يا هيچ رگه مثبتي در كل اين جريان نيست؛ البته اين گونه نيست؛ در دستگاه فرعون مصر هم ممکن است مانند مؤمن آل فرعون و همسر فرعون زندگی کند كه جزو موحديني هستند كه قرآن از آن ها به نيكي ياد مي كند؛ ولی مسئله این است كه جهت گيري كلي اين تمدن، به سمت حق نبوده، بر محور اراده حق و معطوف به پرستش خداي متعال و خشوع و خضوع در مقابل او نيست؛ بلكه محور اين تمدن بر خواست خود انسان استوار است؛ آن هم نه خواستي كه معطوف به عبوديت و سجده و تقرب به خداي متعال باشد، بلکه بر مدار انانيت نفس و خودبيني انسان است؛ غايت آن نیز چيزي جز توسعه ارضای نفس، توسعه اهوا و توسعه تفرعن انسان نيست.
آنچه گفته شد محور اين تمدن و جهت گيري آن است و آنچه را نیز در دنيا بسط مي دهد همان بسطِ خوديت و اصالت نفس انسان می باشد، نه چيز ديگر؛ اگر چه ممكن است انسان هايي در آن جغرافيا زندگي كنند، تسليم آن جريان نشده باشند و به نسبتي مستقل از آن جريان مانده باشند؛ حتی ممكن است در خود اين جريان هم رگه هايي از تأثيرات معنوي انبيا علیهم السلام به چشم بخورد؛ به تعبير ديگر این جریان شاید به مرحله کفر محض ـ كه هيچ تأثيري از تعاليم انبيا علیهم السلام نپذیرفته است ـ نرسیده باشد؛ ولي به سمت اين خلوص و کفر محض و امتلا از جور پيش مي رود؛ هر چه پیش مي رود، بيشتر از گذشته مناسبات و الزامات خود را درك مي كند و بيش از پیش آنچه را كه با مباني مادي آن هماهنگ نيست از مجموعه و منظومه خود حذف مي كند؛ البته در آغاز، آميختگي آن با مفاهيم قدسي بيشتر بوده و هر چه پيش رفته، اين آميختگي كمتر شده و الزامات و لوازم خود را بهتر درك كرده است.
بر اساس اين نگاه اولاً غرب يك مجموعه به هم پيوسته است كه نمي توان اجزای مختلف آن را به راحتي تفكيك كرد؛ به ويژه هر چه بيشتر پيش رفته و هر چه عقلانيت مدرن در غرب رشد كرده، بيشتر توانسته است لوازم مباني خود را در عرصه هاي مختلف زندگي رعايت كند، بشناسد و ايجاد نماید؛ غرب سعي كرده بر محور همان لوازم، تمدن خود را شكل دهد و آنچه را كه با آن لوازم هماهنگ نيست، آرام آرام حذف كند؛ يعني در قدم اول، زندگي اجتماعي خود را از محور تعاليم انبيا علیهم السلام و اديان الهي جدا نمود؛ هر چند که رگه هايي از آثار آن فرهنگ در زندگي غربی بوده است؛ ولي به تدريج يك منظومه و مجموعه هماهنگ ايجاد كرد و آنچه را در آن مسير نبود، آرام آرام پالايش كرده، تمدني يكسان، يكدست و هماهنگ بر محور مباني خود ايجاد كرد.