برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اما نظري كه ما نسبت به مقوله «كشف» داريم يك نقد فراگير است و قطعاً مشكل آن با راه حلي كه سرآغاز تفسيرش از انديشههاي علامه طباطبائي (ره) است حل نخواهد شد؛ راه حلي كه ميخواست درك تطابق صورت را با موضوع، به علم حضوري بازگشت دهد. بدين نحو كه ما در حضوريات خود، تطابق را درك ميكنيم. حال آنكه سؤال ما در اصل «تطابق» است كه اصولاً تطابق بين «دو» به چه معناست؟ اگر بنا باشد صورت و ما به ازاء خودش، به برابري محض برسند كه ديگر صورت و خارجي نيست. و اگر دوئيت است اين تطابق دوئيت به چه معناست؟! البته فرقي نميكند كه يك طرف آن، علم حضوري انسان باشد؛ مثلاً وقتي در انسان، احساس از گرسنگي، ترس و رنج پيدا ميشود ذهنش به مفهوم سازي ميپردازد. اما سؤال اين است كه اين مفهوم با اين واقعيت چه نسبتي دارد؟ آيا اينها يك چيزند يا دو چيز؟ اگر دو چيزند تطابق يعني چه؟
بنابراين اين سؤال، عام است و نميتوان با ارجاع آن به اينكه من دو طرف را درك ميكنم الزاماً نسبت بين اين دو را هم تبيين نمود.(3) اينجاست كه بايد همان بحثهائي كه در وجود ذهني مطرح شده است طرح كنيم. صرف اينكه گفته شود من از علم حضوري خود صورتبرداري ميكنم و هر دو نزد من حضور دارند و لذا تطابق را در مييابم مشكل را حل نميكند. چون بلافاصله سؤال ميشود «تطابق چيست كه تو آنرا در مييابي؟ آيا نسبت بين اين صورت با واقع و خارج، نسبت تناسب است يا تشابه يا رابطه علّت و معلولي؟» اگر ميگوييد رابطه تطابق است، تطابق به چه معناست؟ آنهايي كه تشابه و تناسب را انكار و ادعاي تطابق ميكنند به يك شبهه جدي گرفتار شدهاند و من راه حلي براي آن پيدا نكردهام. اگر كسي به اين راه حلّ رسيده است آنرا ارائه دهد كه اگر وجود اين دو، دوتاست و ماهيتاً هم دو چيزند آيا باز ميتوان از تطابق سخن گفت؟!