برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
لذا اگر تغاير موجب غيبت ميشود در مجردات هم موجب غيبت خواهد بود و اگر اتصال، موجب وقوف و آگاهي ميشود ارتباط و اتصال در وجود مادي هم موجب وقوف و آگاهي خواهد شد. من اين تعريف از معرفت را در حد «اصالت ربط» ميدانم كه اشياء را عين «ارتباط» به هم ميبيند. اگر عالم مجردات، عالم ربط است عالم ماديات هم عالم ربط است. اين نقد جدي بر نظريه كشف است كه بيان شد. البته تكرار ميكنم ما حضور را قبول داريم و نميگوئيم حضور لازم نيست اما حتماً آنرا با تفسير ديگري بكار ميبريم بصورتي كه نه حضور را به تجرد باز ميگردانيم و نه تجرد را براي حضور كافي ميدانيم بلكه به نظر ميآيد اگر «فاعليّت» وارد «علم» نشود علم، تفسيرپذير نخواهد بود.
اصولاً در «عليّت محض»، معرفت تفسير شدني نيست. به عنوان مثال چرا به يك نرمافزار رايانهاي، اطلاق علم نميشود؟ يك رايانه هوشمند، عالم دانسته نميشود در صورتي كه عكسالعملهاي آن، از انسان دقيقتر است؟ مگر ما چه كار ميكنيم كه او نميكند؟ مگر كسي كه پشت دستگاه مينشيند، هواپيما را كنترل و موضعگيري ميكند چه ميكند كه يك ابزار رايانهاي، آن كار را انجام نميدهد؟ اگر مقصود، نشان دادن عكسالعمل است آن ابزار هم توانايي آن را دارد.
بنابراين به نظر ما از نقطهاي، علم آغاز ميشود كه فاعليّت و اشراف محقق شود و حاكميت بر رابطه باشد نه تحت رابطه بودن. چون حضور، همراه با حاكميت و اشراف است حال آنكه جريان عليّت محض، جايي براي تحرك نميگذارد و اساساً در اثرگذاريها، محيط درون و بيرون را حاكم ميكند. به نظر ما اين به معني نفي علم است.