برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
«اختيار» بايد بعنوان يك حدّ اوليه، وارد فضاي علم شود. طبعاً اختيار نيز بدون «جهت» نيست و همين جهت است كه كيف فهم را عوض ميكند همانطور كه نسبيّت در «عليّت»، كيفيت فهم را عوض ميكند. مثلاً وقتي من در محيطي قرار ميگيرم چيزي را حس ميكنم كه در محيط ديگر آنرا حس نميكنم. نسبيّت عليّت و تعيّن علت، ادراك را عوض ميكند. از اينرو اگر از دو زاويه به يك جسم نگاه كنيم ميتوانيم به دو گونه، آن جسم را ببينيم. اين بخاطر آن است كه نسبيّت به دو گونه است و البته اين از منظر عليّت، قابل تفسير است. حال اگر فاعليت خود انسان هم در فهم دخالت داده شود كيف و حركت اراده انسان در نوع فهم او دخيل ميشود. همانگونه كه تناسب عليّت، به «نسبيّت فهم» منتهي ميشود تناسب فاعليّت هم اين چنين است.