برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اين سخن به معناي انكار عقلانيت نيست بلكه به معناي هماهنگ سازي منطق عملكرد «عقلانيت» و «شهود» با «وحي» است. وحي بايد در مرتبه ولايت نسبت به منطق هاي معرفتي ديگر قرار گيرد و اگر چنين نشد ما معتقديم كه حقانيت در معرفت پيدا نخواهد شد. حقانيت در معرفت ( بخصوص آنجائي كه انسان تئوري پردازي مي كند، و به تعبير برادر ارجمندمان، فاعل شناسا بيشتر حضور دارد) به تعبيّت از انبياء(ع) باز مي گردد. در اين حال منطق حجيّت، منطق برتر مي شود و منطق عقلانيت، ذيل آن قرار مي گيرد. در حالي كه در دستگاه آقايان، منطق حجيّت، ذيل منطق عقلاني قرار مي گيرد. حتي بسياري از اوقات مي گويند فقها، اهل ظنّ هستند. زيرا ادله آنان ظني است. به عكس ما آنها را علما و حكماء را ظني مي دانيم چه اينكه بين اصالت وجود و ماهيت دعوا مي شود و اصولاً اساس يك فلسفه تاريخي از بين مي رود و يك دستگاه فلسفي ديگر به وجود مي آيد. پس نتيجه عرض بنده اين است كه جهت داري علم به معني حاكميت اراده است؛ بدين معنا كه جهت اراده بر كيف فهم اثر مي گذارد و آثار عملي آن نيز همان است كه اشاره شد.
سبحاني: اينك در خدمت ديگر اساتيد هستيم.
معلمي: در مورد فرمايش اخير ايشان كه «معرفت عقلي، حسي و شهودي در عرض معرفت انبياء(ع) نيست بلكه در طول آن است.» لطفاً ايشان اين سؤال بي جواب ما را پاسخ دهند كه شما با چه معياري وارد حوزه انبياء(ع) مي شويد؟ اگر بگوئيد «با روز و چماق» كه در اين حرفي نيست ولي اگر بخواهيد منطقي يا عقلي كار بكنيد آنگاه بايد معيار خود را مشخص كنيد.
ميرباقري: ما با برهان انبياء(ع) وارد مي شويم و نه برهان فلاسفه. به بيان ديگر معيار ما همان تصرف نبي(ع) در عقل است.