برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اينجاست كه اگر ارتباط با اين صورت برقرار شود به ناچار رابطه ما با اين صورت نميتواند از طريق صورت دوم انجام شود بلكه بايد ارتباط فقط از طريق ارتباط حضوري باشد. اينجاست كه پايه اساسي علم «حصولي»، عملاً به علم «حضوري» باز ميگردد. در واقع وقتي ما علم به خارج پيدا ميكنيم سرآغاز آن يك علم حضوري است به گونهاي كه حقيقتي براي ما حاضر ميشود و ما با آن حقيقت به وحدت و اتحاد ميرسيم و بر اساس اين حضور، به بيرون، اشراف پيدا ميكنيم. اين بخاطر خاصيّت خارج نمايي و ويژگي انعكاس آن صورت نسبت به بيرون است.
بنابراين هر دو لايه از علم را بايد بررسي كنيم به اينكه اولاً معرفت حصولي به معني ارتباط اين صورت با خارج و بصورت ارتباط «تطابقي يا كشفي» آيا اساساً قابل دفاع است يا خير؟ ثانياً بايست از اصل «وقوف به آن صورت» يا اصل وقوف انسان سؤال كرد. چرا كه فلاسفه بنابر اصطلاح رايج، «علم» را در آنجا به «حضور» آنهم حضور مجرد نزد مجرد تعريف ميكنند.
به نظر ما هر دو وجه، قابل نقد و نقض است. لذا نه «كشف به نحو مطلق و تطابقي» و به تعبير امروزيها رئاليسم خام – قابل دفاع است و نه تعريف علم به «حضور مجرد عند المجرد» قابل تحليل مي باشد؛ گرچه به طور نسبي هر دوي اينها را قبول داريم.