برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اصولاً زبان انبياء الهي(ع) زبان تفاهم با كل تاريخ است و معارفي هم كه مي آورند معارف حاكم بركل تاريخ است. از همين روست كه آنها مي توانند با اقوام مختلف تفاهم كنند. اين تفاهم بدين معناست كه ادبيات قوم را مطلقاً به رسميت شناخته و البته آنرا به عنوان ادبيات تبعي بپذيرند. نبي اكرم(ص) عقلانيت جامعه خود را به عنوان عقلانيت تبعي به رسميت مي شناسد و بعد به وسيله همان عقلانيت، ارتقاء در نظام عقلانيت ايجاد مي كند. پس به رسميت شناختن يك منطق، به معناي صحت مطلق آن نيست. بله حتماً ايشان زبان قوم خود ونيز زبان «عقلي، عقلائي و عرفي» آنرا بكار مي گيرند و در عين حال همه را در يك مرتبه بالاتر، منحل مي نمايند. پس در پاسخ اين سؤال كه «آيا بكارگيري اين زبان به معناي اين است كه ما براي آن، جايگاهي قائل هستيم؟» مي گوئيم حتماً براي آن جايگاهي قائل هستيم اما بدين معنا نيست كه صورت با واقع، تطابق دارد؛ آنرا كشف مي كنيم و صددرصد مدل قبول ماست!