برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
مي گويند بين دو نفر راجع به خدا وپيامبر بحث شد. چون اولي نتوانست دومي را قانع كند، از او پرسيد كه آيا حضرت عباس را قبول داري؟ و او گفت: نه! اولي هم گفت كه ممكن است بتوان خدا و پيامبر را منكر شد ولي حضرت عباس(ع) را نمي شود منكر شد! عرض بنده اين است كه ايشان فلسفه اي را مطرح كرده اند كه به جاي اثبات آن، بحث نظام اراده ها را پيش مي كشند! حال آنكه به نظر من حاصلش اين مي شود كه انقطاعي بين اصل مسأله اثبات عقلانيّت با اثبات خدا و اراده و .. پيش بيايد. اصلاً اگر معرفت شناسي را مقدم نكرده بلكه برعكس هستي شناسي را مقدم كنيم، در تمام گزاره هاي هستي شناسي اين سؤال مطرح مي شود كه شما چگونه اينها را اثبات كرديد؟