برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
گاهی شما دعوت به رحمت مي كنيد؛ «
سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السّماءِ وَ اْلأَرْضِ أُعِدّتْ لِلَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِه
»(حدید/21)؛ ولی گاهی دعوت به دنيا مي كنيد و مسابقه و مسارعه بر سر دنيا ايجاد مي نمایید. اگر انسان ها را به دنيا تحريص كرديد، ديگر نمي توانيد به گذشت و فداکاری نسبت به دنيا دعوت كنيد؛ یعنی نمی توان اخلاق ايثار و فداكاري را در انسان ايجاد کرد، محبت را رشد داد و روابط را محبت آميز تعريف کرد. وقتی من با دوست، خانواده و عشيره خود و یا سایر مؤمنين بر سر دنيا مسابقه می دهم، ديگر امكان ايجاد روابط محبت آميز و فداكارانه وجود ندارد؛ در كوچك ترين جامعه كه خانواده است، اگر مرد و زن بخواهند بر سر دنيا با هم مسابقه دهند و هر یک بخواهد خودش به جایی برسد، هرگز بین آن دو روابط محبت آميز پيدا نمی شود؛ ناچار هر يك به ديگري به عنوان ابزار پیشرفت خود نگاه مي كند؛ نگاه به نگاه ابزاري تبدیل می شود؛ وقتي نگاه ابزاري شد، ديگر فداكاري و ايثار نيست و كاملاً برعكس مي شود.
به شرطی رابطه، رابطه ایثار و محبت و گذشت می شود كه انسان هدفي بيش از دنيا داشته باشد و بخواهد به آن هدف برسد که راه رسيدن به آن هدف هم محبت و فداكاري نسبت به ديگران است. اگر محبت به خداي متعال و محبت به ولي او برای انسان محور شد و در سايه محبت به خدا ديگران را خواست، همه محبت هايش شعاعي از محبت به خدا مي شود و مي کوشد قرب بيشتری پيدا كند؛ قاعدتاً طريق اين قرب، محبت بيشتر به حضرت و محبت بيشتر به دوستان اوست؛ بدین ترتیب طبيعتاً فداكاري بر سر دنيا اتفاق مي افتد؛ یعنی گذشت از منافع شخصي براي رسيدن به مقصد.
پس می توان انسان را با ارتقای انگيزه به نقطه اي رساند که براي رسيدن به محبوب و مطلوبش و براي رسيدن به ولي اش و به خداي متعال، به ديگران محبت بورزد و فداكاري و ايثار كند؛ آن هم نه با تخيل و هنر و خيال انگيزي و نه برای مقاصد نفساني؛ این شدنی است؛ این گونه نیست که نتوان توسعه ايثار در جامعه ايجاد كرد تا همه براي همديگر فداكاري كنند یا برای کار بیشتر سعي كرده و كمتر برداشت كنند. منظور این نیست که چنين چيزي شدني نيست؛ ولي دستگاه تمدن مادي نمی تواند چنين كاري كند؛ چون مسابقه بر سر دنيا ايجاد مي كند و انسان را به دنیا تحريص و تحريک مي نماید. اگر چنين اتفاقي افتاد و دائماً شدت رواني به دنيا ايجاد شد ـ که حاصل آن فقط مسابقه بر سر دنيا و فداكردن ديگران براي خود است ـ به طور طبيعي و قبل از هر چیز امنيت اجتماعي از بين مي رود؛ مردم در چنین شرایطی نسبت به یکديگر هيچ اعتمادي ندارند؛ ولی به اندازه اي كه روابط مؤمنين تحت ولايت اميرالمؤمنين علیه السلام واقع شود، به امنيت مي رسند؛ «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي»؛ ولي هر رابطه اي كه از ارتباط با ولايت بيرون آمد و تحت ولايت ابليس واقع شد، ظلماني شده، روابط ناامن ايجاد مي كند؛ بنابراین اعتماد از بين مي رود.