برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
بحث مذکور در عین این که بسیار مفید و ضروری است و استناد به قرآن هم در این زمینه، یک استناد منحصر به فرد است ولی بحث های ولایت در قرآن منحصر در این مورد نیست و تنها این چنین نیست که قرآن ما را هدایت کند به این که وجود مقدس امیرالمومنین و اوصیاء معصومشان، خلفاء الهی و اوصیاء نبی اکرم هستند و وصایت نبی اکرم منحصر در آنهاست، بلکه از آغاز تا انتهای قرآن، بحث از این ولایت و این خلافت است.
روایاتی در کلمات نورانی معصومین داریم که به وضوح، این معنا را بیان می کند. مرحوم فیض در مقدمه تفسیر صافی ـ مقدمه سوم ـ همین بحث را مطرح می کند. به دلیل این که تفسیر ایشان روایی است و در این تفسیر بسیاری از آیات نورانی قرآن به مقامات ائمه علیهم السلام و ولایت آنها تفسیر می شود؛ در مقدمه سوم تفسیرشان یک سلسله روایات را ابتدائا نقل می کنند بعد آن روایات را معنا می کنند. از جمله آن روایات، روایاتی است که بیان می کند قرآن بر سه بخش نازل شده است: «
القرآن نزل أثلاثاً: ثلث فينا و في أحبائنا و ثلث في أعدائنا و عدو من كان قبلنا و ثلث سنة و مثل
»(1) یک بخش قرآن در باره ما اهل بیت است، یک بخش دربارة دشمنان ماست، یک بخش هم فرائض و حِکَم و امثال است. در روایات دیگری هست که می فرماید: «
نَزَلَ الْقُرْآنُ أَرْبَعَةَ أَرْبَاعٍ: رُبُعٌ فِينَا، وَ رُبُعٌ فِي عَدُوِّنَا، وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ، وَ رُبُعٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَام
»(2) قرآن چهار قسمت دارد یک ربعش در باره اهل بیت است، یک ربعش در باره دشمن ماست، و ربعش امثال و ربعش هم فرائض و احکام است.
این تقسیم بندی ها با هم منافات ندارد. چون مقصود از سه قسم و چهار قسم، سه قسم مساوی نیست بلکه اقسام مباحث قرآنی است. امثال و فرائض و حکم را در آنجا یک قسم قرار داده و در این روایت، دو قسم. بنابراین بر اساس این نگاه، بخش عمده قرآن در باب ولایت ائمه علیهم السلام و بعد در باب دشمنان شان است و حتی در آیات نورانی قرآن، احکام و شرایع هم به بحث ولایت بازگشت می کند که می توان به روایات ذیل برخی آیات اشاره کرد مثل آیه «
قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن
»(اعراف/33). حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه فرمودند قرآن، ظهر و بطن دارد و حلال در ظاهر قرآن، همین حلال هاست و در باطن قرآن، ولایت ما است. حرام در ظاهر قرآن، همین محرمات است و در باطن قرآن، ائمه جور هستند. بنابراین می شود گفت آیات احکام هم مربوط به بیان شئون ولایت است.
در بعضی روایاتِ دیگر، همه قرآن به ولایت امیرالمومنین (عليه السلام) تفسیر شده است، مثل این آیه نورانی: «
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ
» «
عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرين
» «
بِلِسانٍ عَرَبِيٍ مُبين
»(شعراء/193-195) «نزل به روح الامین» ظاهر آیه مربوط به قرآن است ولی طبق روایت این آیه مربوط به ولایت امیرالمومنین است زیرا باطن قرآن همان حقیقت ولایت است که ولایت خدای متعال و ولایت خود نبی اکرم است. البته این که نزول در این آیه یعنی چه باید معنا بشود. روایات فراوان دیگری هم در این زمینه داریم که من یک نمونه را که مرحوم فیض هم در اين مقدمه آوردند عرض می کنم.
ظاهراً عمر بن حنظله است که از امام صادق درباره این آیه نورانی سوال کردند «
وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدَا بَیْنىِ وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَاب
»(رعد/43) خدای متعال به وجود مقدس نبی اکرم (صلي الله علیه و آله و سلم) می فرماید کفار به شما می گویند که شما رسالت الهی ندارید «
یقول الذین کفروا لست مرسلا
» آن هايي که به خدای متعال و ولایت کفر دارند، ادعایشان این است که شما مرسل و فرستاده خدای متعال نیستید. بگو من بر رسالت خودم دو تا گواه دارم و این گواهی، برای رسالت من کفایت می کند. یکی خداوند «
قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم
»، و دیگری آن کسی که همه علم الکتاب در نزد او است«
و من عنده علم الکتاب
». این آیه به ائمه هدات معصومین و به خصوص به وجود مقدس امیرالمومنین تفسیر شده است و فریقین قبول دارند شأن نزول این آیه راجع به امیرالمومنین علیه السلام است. در موقع نزول این آیه ـ آن چنان که یادم هست ـ سن مبارکشان بیشتر از شانزده سال نبود.
امام صادق علیه السلام خطاب به سدیر فرمودند که آیا این آیه قرآن را خواندید «
قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك
»(نمل/40) آصف بن برخیا بود که گفت قبل از چشم به هم زدن، من تخت بلقیس را در محضر شما حاضر می کنم. او به جناب سلیمان عرض می کند که تخت بلقیس را از یمن تا شام، قبل از این که شما پلک بزنید حاضر می کنم و تخت هم حاضر شد، «
فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي
»(نمل/40). امام صادق از سدیر پرسید این شخص را می شناسی؟ و می دانی چقدر علم کتاب داشت؟ عرض کردم شما بفرمایید. فرمودند او یک قطره از علم الکتاب داشت، و این تصرف عظیم را انجام داد که روایات تصرفش را توضیح می دهد که در یک لحظه زمین را جمع کرد و دوباره گسترانید. بعد حضرت فرمودند که «
والله علم الکتاب کله عندنا
» سه بار این قسم را خوردند و فرمودند همه علم الکتاب نزد ماست. این آیه نورانی «
قال الذی عنده علم الکتاب
» به امیرالمومنین علیه السلام و اهل بیت شان تفسیر شده است. عمر بن حنظله می گوید از امام صادق راجع به این آیه پرسیدم. وقتی حضرت دیدند من این طور آیات را دنبال می کنم فرمودند هر آیه ای از این قبیل، از ابتدای فاتحه الکتاب تا انتهای قرآن، مقصود ما هستیم.