برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
حاجي ابراهيم: براي آنكه با هم به اين نتيجه برسيم كه واقعيت را آنگونه كه هست بفهميم اصولاً به اعتقاد بنده، معناي بحث كشف نيز همين است و مطابقتي كه ايشان فرمودند مطابقت هستي شناسي نيست بلكه مطابقت معرفت شناختي انكشافي مي باشد از اينرو اگر بنا باشد واقعيت را آنگونه كه هست بفهميم، گاهي از بعضي وجوه گاهي من جميع وجوه، هستي وذات را مي فهميم. اگر كشف را اينگونه در نظر بگيرم آنگاه اين امر مستقل از افراد، چارچوب ها و كفر و ايمان آنها خواهد بود و اگر در باب معنا و حقيقت وارد رئاليزم شديم بايد بتوان آنرا نشان داد. و البته ممكن است بگوئيد راه ديگري وجود ندارد زيرا هميشه يك امرمسلم و حتمي برايمان روشن نمي شود. در اين حال ما فهم مي كنيم اما اين فهم، كشف نيست. مبناي واحدي هم كه بتوان بر اساس آن استدلال نمود و آنرا كاشف دانست وجود ندارد. لذا ممكن است فهم ها متفاوت باشد و چيزهاي مختلفي را درنظر گرفته و لذا نمي توان آن را بر ديگري ترجيح داد. پس در يك كلام، علاوه بر مشكل نسبيت در حقيقت مشكل ديگري، در نسبيت در توجيه مي باشد.
ميرباقري: نسبيت در حقيقت را مجدداً توضيح بفرمائيد تا منظور شما روشن شود.