برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اين نکته را هم اشاره کردم که وقتي وليّ حق سرپرستي ميکند، او با سرپرستي بر انسانها خداوند را عبادت ميکند. او از اول دارد عبادت ميکند و عبادت را رشد ميدهد. وقتي به او تولي پيدا ميکنند، دعوتش دعوت به خود نيست. وقتي انسانها دعوت او را قبول ميکنند، باز هم آنها را در مسير خودش حرکت نمي دهد، بلکه آنها را به سمت خدا هدايت ميکند. اراده، طريق جريان هدايت الهي ميشود. در نقلي که به اميرالمومنين ع نسبت داده شده حضرت فرمود من شما را براي خودم نمي خواهم، براي خودتان هم نمي خواهم براي خدا ميخواهم. وقتي اين ولايت حق جاري ميشود، اين ولايت حق در واقع پرستش ولي حق است. در واقع عبادت او است که جامعه را نوراني ميکند، به شرط اين که جامعه اين عبادت را قبول بکند و آن عبادت و سرپرستي در او جاري بشود. لذا عبادت و سجده نبي اکرم، يکي از شئونش سرپرستي بشريت است. اگر اين نور سجده جاري بشود، جامعه نوراني مي شود.
شايد معني اين روايت که ميفرمايد «بِنا عُبِدَ اللهُ و بِنا عُرِفَ اللهُ»(5) همين باشد که عبادت آنها يک شأنش بين خودشان و خدا است و يک شأنش سرپرستي، است. وقتي آن عبادتي که ولايت آنها است جاري ميشود، جامعه به بندگي ميرسد. جامعه يک وحدتي دارد، وحدت ارواح، وحدت افکار، وحدت عقائد، وحدت رفتار و وحدت دانش؛ اين پيچيدگي، بر محور اراده ولي حق يا باطل است. اراده ولي حق حول سجده خداي متعال است و اراده ولي طاغوت هم استکبار است. يکي استکبار را در جامعه ميدمد، يکي توحيد را. جريان سرپرستي توحيد، در واقع نازله عبوديت آنها است. عرض کردم ولايت خليفه الله از شئون عبوديتش است. او عبد است بعد ولي است و ولایت از شئون عبوديت او و طريق جريان عبادت هم هست. خودش در سرپرستي عبادت ميکند و عبادت را هم رشد ميدهد.
به اين سه نکته عنايت کنيد. ولايت ولي خدا فرع بر عبوديت و از شئون عبوديت اوست، يک. خود سرپرستي، عين عبادت است، دو. ولایت او سرپرستيِ عبادت است، سه؛ لذا «بنا عبد الله». صلاح جامعه به صلاح ولايت است. فساد جامعه به فساد ولايت است.