برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اما بيان دو مقدمه را پيش از آغاز بحث ضروري ميدانم:
1 اگر كسي در بحث تحليل فهم، رئاليسم خام را نقد كرد و «تطابق« را به مفهوم مطلق، انكار نمود اين الزاماً بمعناي انكار فهم از خارج نيست. بله در نهايت ميتوان گفت تحليل وي از فهم، متفاوت است. برداشت شخصيِ حقير از نگاه مرحوم علامه طباطبائي (زاد الله في علو درجاته) در بحث «عاقل و معقول» نهايه الحكمه اين است كه ايشان در واقع فهم حصولي را به يك معنا انكار ميكنند. اما همان گونه كه اشاره شد اين به معناي انكار فهم نيست بلكه تحليلشان از فهم حصولي، به گونهاي است كه فهم حصولي را به فهم حضوري بازگشت ميدهند. در واقع صورت انگاري علم حصولي را نسبت به خارج يك اضطرار عقلي ميدانند. بنابراين بحث بر سر تحليل فهم است.
2- براساس معرفت شناسي مورد نظر ما، «نسبت فهمها» با جهتداري يكسان نيست. لذا تأثير جهت اراده در يك سلسله از فهمها كمتر و در حوزههاي ديگر از فهم، تأثير اراده، بيشتر و گاه محوري ميشود. به عبارت ديگر ارادهها در يك سلسله از فهمها تأثير كمتري دارد. طبعاً وقتي ما مجموعه سازي يا فرضيه پردازي را آغاز ميكنيم و حدود اوليه يك علم را بر هم زده آنها را با هدف وحدت رويه، پردازش ميكنيم، اينجا اراده ما مهيمن ميشود فلذا به نحو بيشتري وارد شده و دخالت ميكند. در اينجا ميتوان گفت تأثير اراده ما نسبت به جهتداري علم بيشتر است.(2)